تبليغاتX
دامن چین دار گلابتون
 

می بییینم که فیلتر شدم!!ههه میخندیییییم!!گلابتون سیاسی شده!!چند وقت دیگه یه سمینار دارم با اح م د با**طبی !!قراره درمورد فیلترینگ وبلاگم یه صحبتایی با هم داشته باشیم!!هی من گفتم دوست ندارم آدم معروفی بشم گوش ندادید!!حالا چطوری من برم مدرسه؟!ای وااااااااااااااااای!!نه نه من امضا نمیدم نه نه!حالا از شوخی گذشته مگه وبلاگ من چی داره که فیلتر شده!!بابا من دوست ندارم قاطیه سیاست بشم ببیین چطوری مجبورت میکنن سیاسی شی!!ای بابا!

جونه من برعکس تر ازمن و کاکلی جایی دید!!یعنی اگه راه داشت ما شلوارامونو پامون نمیکردیم به جا مقنعه می انداختیم روسرمون!!حالا براتون بگم زنگ که میخوره همه نوع اعمال شاقه ای انجام میدیم سر تک تک کلاسا میریم سلامی عرض میکنیم وسری به کلاس پارسالمون میزنیم دیگه اولیا که تو کلاس پارسالمونن من وکاکلی رو به وضوح میشناسن!میریم میشینیم سر جای پارسالمون کلی تجدید خاطره میکنیم!کلی به این اولیای خنگ می خندیم و میزنیم بیرون !دقیقا زمانی که ما داریم راهرو رو طی میکنیم زنگ میخوررره!!ما با دهانی گشاد وفکی دراز از فرط خنده به سوی حیاط میریم!!در این موقع با قد دراز زرافه کوچولو(ناظم)مواجه میشیمم که میگه کجاا؟!من و کاکلی:هه داریم میریم یه چیزی بخریم بخوریم!!اون:تا حالا کجا بودید چیکار میکردید؟من و کاکلی:هه بیکار بیعار می چرخیدیم!!گفت با کی کلاس دارید گفتیم با گارفیلد مهربون!!گفت الان بهش میگم بره کلاس راتونم نده!!ما گفتییییم بررروو بابا!!فکر کردی ما کم میاریم میگیم پیش خرس قهوه ای(مدیر)بودیم!!با سرعت ۱۰۰ متر برثانیه خودمونو میرسونیم تو کلاس و با چهره خشن گارفیلد مواجه میشیم!میگه:کجا بودید؟میگیم پیش خرس قهوه ای میگه:دفعه دیگه دیر بیایید سر کلاس من خودتون میدونید!!خلاصه گارفیلد حسابی با ما نامهربونی کرد !!تازه منم مجبور کرد آشغال زیر پام که ماله من نبود هم جمع کنم!!خدا خیرت نده گارفیلد!!

چند روز پیش با کشک کوچولو (دبیر عربیمون)کلاس داشتیم واای یه شعرعشقولی به زبون عربی واسمون خوند ما هم مست در پی یار بودیم !!یهوو کاکلی شعرو ترجمه کرد و واسه من خوند!!دستاااانت را به دستم بدههه و با من همراه شو !من که به شدت داشتم بالا میوردم گفتم کاکلی تموووومش کن دارم میارم بالا !!تو که میدونی من قلبم ضعیفه!!لطف کن احساساتت را برای من بروز نده!!بذار من در غم عشق بمییییییرم!!تازه زمانی که کشک کوچولو داشت شعرو میخوند ما هی میخندیدیم گفت یعنی دارم واستون جوک میگم که میخندید !کاکلی گفت :خانم ما احساسات نداریم واسه ما این مزخرفات نخونید!!

 درهمون حین که داشتیم ول میگشتیم رفتیم تو دفتر پیش داروغه مدرسه(دبیر پرورشی پارسالمون -همیشه در حال پول گرفتن وشمردن)داشت لیست بچه های اول رو مینوشت فامیل یکیشون فسفر بود !میگم خانم پتاسیمههه!!کاکلی بهش میگه چرا فینگیلی(بچش) رو دیگه نمیاری بات مدرسه؟!گفت فینگیلی دیگه بزرگ شده میترسم شما دخترا بهش شماره بدید اونم تو رو دروایسی گیر میکنه و قبول کنه!!کاکلی میگه نه خانوم فینگیلی رو دوست ندارم بچس!!فینگیلی بزرگتر ندارید؟؟!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 22:15 توسط گـــلابـتون |

توی کلاس کاکلی میگه:گلی؟؟میخوام امروز مهمونت کنم یه شیرین عسل و ساندیس!!گفتم کاکلی این ولخرجیا از تو بعیده!!بپا یه وقت جیبت تعجب نکنه!!راه افتادیم طرف بوفه دوتامون سرامون و کردیم تو شیشه بوی خوشی خورد زیر دماغمون!!من:کاکلی سمبوسسسه!!کاکلی من سمبوسه میخوام بخر!!کاکلی با سر علامت میداد عزیز جان خوشگلم لال شو!!منم نیشم باز میگفتم خو چرا؟!ساندیس و گرفت و اومد گفت تو هنوز نمیدونی اینا بهداشتی نیستن؟!!گفتم اوووو کاکلی هم واسه ما شده معلم بهداشت!!به هر سویی از مدرسه نگاه میکردیم یا آفتاب بود یا خزوخیلای دیگه بساط پهن کرده بودن!!یه جای دنج بین ماشین دبیرا گیر آوردیم و نشستیم!!گفتم حالا هی این نی بی  صاحاب و فرو میکردیم تو ساندیس باز نمیشد!کاکلی یه دختره ای رو صدا زد گفت دختر خانوم بیا اینجا؟!!دختره گفت جانم؟!گفت عزیزم ببین میتونی این ساندیس رو باز کنی؟گفت بله !!اونم هر کاری کرد دید بازنمیشه دید ما غشیم رو زمین گفت:دوربین مخفیه؟!کاکلی گفت :آره ببین دست تکون بده واسش!!(یااده علی صادقی افتادم تو سه در چهار)به کاکلی گفتم:حالا که یه روزم تو دست کردی تو جیبت و من و مهمون کردی نی مشکل داره!!ساندیس ما دست همه گشت تا باز شد!!اما چه باز شدنی زنگ خورده بود و از پشت بلندگو صدا میومد خانم بفرما کلاس!

اصولا من و کاکلی تو کلاس همه چیمون با بقیه حضار کلاس فرق میکنه!یعنی اگه بچه ها طرف تخته میشنن ما پشتمون و میکنیم به تخته میشینم!!حالا همه میزا تو یه ردیفن منظمن!

 میزه ما کجه روش انگار بمب خورده زنگ اول تا آخر انواع و اقسام خوراکیها بطریهای آب خلاصه مثه بازارسید اسماله!!

معلم جغرافیمون شبیه گارفیلد !!سوژه خنده ماست تو کلاس!!

کاکلی به خواهرش گفته بود آجی من رکابی می خوام(رکابی-اسم یک شخص میباشد)آجیش گفته بود برو کشوی لباسای محمد و باز کن پره!حالا ما بهش میگیم زیر پیرهنی!!

امروز دینی میخواست درس بپرسه!بعد داوطلبی میبرد من و کاکلی دیدیم آسونه دفعه دیگه دو تا درس و باید بخونیم دل وزدیم به دریا رفتیم پای تخته !خانوممون گفت:خوب بچه ها دیگه سوال نمیپرسم!!من و کاکلی وا رفتیم گفتیم حالا که ما این همه راه اومدیم خبرت ازمون بپرس گفت نه برید بشینید!!حسابی ضایع شدیم!بعد کاکلی اعصابش خورد بود من داشتم باش حرف میزدم اصلا گوش نمیداد!یهوو گفت همتون آ ش غ ا ل ی د!!گفتم چییی؟؟هممون؟؟!!گمشو!!رومو کردم اونطرف!گفت باتو نبودم که !یهوو دوتامون باهم سره کلاسی که معلم نشسته گفتیم!من میگفتم زوووودمعذرت خواهی کن اون میگفت من معذرت خواهی نمیکنم به شدت صدامون بلند بود  همه بچه ها مات داشتن نگاهمون میکردن!یهو کاکلی سرشو برگردوند بچه ها رو دید گفت ببخشییییییییید!!

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 21:48 توسط گـــلابـتون |

یادمه روزی که قرار بود به دنیا بیام یه روز خوب بود!حداقل واسه خودم خیلی خوب بود!!هی لنگ و لگد پرت میکردم و سر جای خودم بند نمیشدم دوست داشتم هرچه زودتر گریه کنم بغضم گیر کرده بود تو گلوم اما اونجا که نمیتونستم گریه کنمخودمو میکوبوندم اینور اونور جیغ میزدم بابا ده یالا منو دربیارید از اینجا دارم خفه میشم!!اما زهی خیال باطل هیچکس به حرف من گوش نمیداد هر کس تو حس و حال خودش بود و من بیچاره تک و تنها نفسای آخرمو میکشیدم!جیغ میزدم -گریه میکرم-غذا می خواستم هیچکی نمیگفت خرت به چند منه؟؟!!دیگه طاقتم طاق شده بود نگاهی به دور و برم انداختم و گفتم دیگه وقتش شده که قدم مبارکم رو بذارم تو این دنیا !مامانم دیگه خسته شده بود می گفت این بچه چه قدر عجله داره کشت منو!بابام سوار ماشینش کرد منم اونجا بودم!رفتیم بیمارستان یه جیغ و من اومدم تو این دنیا!!هی گریه میکردم هی فین میکردم هی گریه و فیییین!!آنقدر مامانمو اذیت کردم که حد نداشت!!(البت اینا دو تا میذارن روش به من میگن من خودم یادمه خیلی بچه ساکت و آروم و خووچگلی بودم!!)یادمه ۱۲مهر با اذون مغرب به دنیا اومدم!!پاکی و خالص بودن و می بینی!!(نوشابه)مامانم دیگه عصبی شده بود می خواست منو از طبقه ۵بیمارستان پرت کنه پاییین که جلوشو گرفتم گفتم چه خببببر؟؟؟تو نمی خواد منو بکشی میرم خونه ژاله خودش منو میکشه!تا اینکه مادربزرگم منو گذاشت تو یه زنبیل و آورد خونمون!!آخ هیچ وقت خواب توی زنبیل و یادم نمیره چه آرامشی بود زیر چادر مادر جون!!اما نمیدونم فکر نمیکردن من اون زیر تو یه زنبیل خفه میشم؟؟!!شاید می خواستن خفه شم!اواا دختر این چه حرفییه دشمنت خفه شه!!(ستاد توجیه  کودکان)به خونه که رسیدیم مادر جون زنبیل و گذاشت پایین هنوز در خواب بودم که یکی چنگم زد یکی قربون صدقم رفت یکی بوسم کرد!چشمامو وا کردم ۳تا خزوخیل بزرگ رو بالا سر خودم حس کردمممم!!از ترسم یههو جیغ زدم و گفتم من باید با این ۳خزوخیل زندگی کننم!!مادر جون گفت:چاره ای نداری باید بسوزی و بسازی!!تا اینکه مامانم به دادم رسید و اون ۳ خزوخیل رو روونه درس و مشقون کرد!دیگه کم کم بزرگ شدم!قد کشیدم!تونستم رو پاهام بایستم!زبون درآوردم!شدم سری تو سرا!!حالا این منم یه گلی ۱۵ساله که از بس این دامن چین دارش بلنده تو دست و پاش گیر میکنه!!

*****کادوی ژاله*****

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 18:18 توسط گـــلابـتون |

قبلنا یه دوست داشتم که یه داداش داشت کلاس اول دبستان بود!یه روز دوستم اومد بهم گفت گلی این داداشه من بدجوری عاشق و شیفته دختره تو شده؟؟!!گفتم جانم؟؟دخترم؟؟من دخترم کجا بود!خودم زیادیم!!گفت هی راه میره ری به ری میگه من می خوام با دختر گلی دوست تو ازدواج کنم!من خیلی دوسش دارم!من بسی متعجب بودم از این الفاظ! یه روز دفتر داداششو آورد مدرسه با اون دستخط کلاس اولی اسم یه دختر و نوشته بود!تازه واسه دختره بدبخت و بخت برگشته من اسمم انتخاب کرده بوذ اسمشو گذاشته بود "سارا"!!!ببین چه خوش شانسیه دختره من که از چندین سال جلوتر خاطر خواه داره!

ژاله داشت واسه پسر خاله کوچیکه به اصطلاح قصه می گفت اینجوری شروع کرد!می خوای قصه حسن کچل و برات بگم؟اونم گفت اووله بگو!خوب:حسن کچل یه بچه ای بود با موهای بلند ناخون سیاه واه واه!میگم خواهر من اگه کچل بود پس موی بلندش چی بود!!خوبه معلم مهدکودک بشی خواهر!

مامانم میگه :گلی امشب پاشو برو زود بخواب که از فردا می خوای زود پاشی بری مدرسه!فکر میکنم با خودم میگم:من ناراحت نیستم از اینکه مدرسه ها داره شروع میشه!من فقط ناراحت زود خوابیدناشم و زود بلندشدناش!فقط و فقط ناراحت خواب خوشمم!

تقویم و میگیرم دستم چند صفحه میزنم جلو دور تاریخ تولدم یه دایره میکشم!نشون مامانم میدم!مامانم تقویم و میبره دور که ببینه چیه!میگه خوب که چی؟میگم روز خوش زندگیتونو که فراموش نکردید!اگه فراموش نکردید به فکره یه کادوی خوب باش!

نقل قول گلابتونی:

جدیدا ژاله به شغل رمالی(کف بینی-فال قهوه)می پردازه!هر کس دوست داره آینده خودشو ببینه با من تماس بگیره!

جدیدا به این شعر علاقه زیادی پیدا کردم"تو که عزیزه جونی بگو ببینم تا کی با من میمونی

بزرگ شدن یه حس خیلی خوب داره!

آنقدر از این رنگ و وارنگ نوشتنا خوشم میییاد!

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 14:13 توسط گـــلابـتون |

چند روز پیش همراه ژاله شرفیاب شدیم به محل کارشاز دوستاش فقط بامی بود که منو می شناخت بقیه در دیار باقی سیر می کردند!این دو تا سر خوش به هر کی که میرسیدند می گفتند این (یعنی من)دختر همسایه ژاله ام!اون خنگا هم می گفتن سلام حالتون خوبه؟!و بعد با ضرباتی که در سرشون وارد می شد می فهمیدند که من گلی ام!!خدا یه عقل بهتون عنایت کنه!!

یه خانومه ای بود اونجا با بامی دعواش شد !خانومه به بامی گفت:خودتو نشون یه دکتر بده!!بامی:یه دکتر معرفی کن تا خودمو بهش نشون بدم!خانومه:اون دیگه مشکل خودته!!

یه پسره ای هم که با دوستش اونجا ایستاده بود و داشت به سخنان بامی گوش میداد!گفت:اوووف اوووف اوووف خوره است!دوستش ازش پرسید اینا از کی اینجا کار می کنن؟پسره گفت:والا ما از اون موقعی که خودمون و می شناسیم اینا اینجا کار می کنن!!

فرض کن یه روز گرم و تابستونی !توی افتاب داغ منتظر تاکسی ایستاده باشی!هی اینور میری نمیاد اونور میری نمیاد!تا بالاخره یه ماشین میزنه رو ترمز!داداشم از فرط گرما دیروز به راننده تاکسی که نمیدونه کی بوده گفته:چرا دیر اومدی؟؟؟راننده تاکسی هم هاج و واج نگاهش کرده گفته:خوب مسافر نیس!!

چند روز پیش تو سیاهی اتاق یه نوری رو مشاهده کردم!رفتم دنبال نور دیدم ژاله است سرش تو کیفشه!حالا چرا نورانی شده بود رو نمیدونم!هر چی گفتم ژاله ژاله جوابم نداد!یهوو مثل فیلمای ترسناک(البته از نوع ایرانیش) روشو کرد اینور !گفت گلی گلی من چند وقته چیز مصرف می کنم یه وقت به مامان نگی!!مشت دستش و باز کردم دیدم چیزی نیست چز یه چسب زخم!!

نقل قول گلابتونی:

ورود زیر ۱۸ سال به دفتر کار ژاله ممنوع اعلام شد!

به داداشم میگم:تو فکر کردی راننده بابات اومده دنبالت بهش میگی چرا دیر اوومدی؟!!

بزنگاه توقیف شد!!بابا خیلی تو روحیه ژاله تاثیر گذاشته!میترسم تا آخره فیلم ...!!

من از این دختره"نیلوفر"داخل فیلم مثل هیچکس خوشم نمیاد!چرا؟چون خیلی لوسه!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:19 توسط گـــلابـتون |