لازم ذکره که اینجانب کارهای خودم و تمام و کمال انجام میدم
موقع نهار درست کردن مامان صدا میکنه فرزی نهار درست میکنی
فرزی از این طرف وای نه مامان سرم درد می کنه
این از نهار...
فرزی بیا ظرفا رو بشور
فرنوش هست.
ما هم دیگه ته تاقاریو میگیم چشم
من در حال جارو کردن خانه...فرزی میگه..این فرنوش رو من تربیت کردم
و من چون از این کلمه بسیار متنفرم درگیری پیش میاد
موقع تمیز کردن اتاق...فرزی پاشو نوبت توئه
حالا تو تمیز کن دفعه ی بدی من
بابا بچه پرو دفعه ی قبلم اینو گفتی
و با چند تا ریش گرو گذاشتن کارش درست میشه و به هدف شومش میرسه
حالا موقع شام مامان فرزی و صدا میزنه یکم ناز می کنه
بعد یه ساندویچ از وصف نصف میکنه چند تا سوسیس میذاره روش که میگن دستپخت فرزیه
و انچنان تقدیری ازش به عمل میاد که تا اون سر دنیا هم خبر دار میشه و این وسط سر من میمونه بیکلاه
توضیحات:
از صبح تا شب هیچ کاری نمیکنه تازه موقعی که میخواد کاری انجام بده میگه همه کارا رو من باید انجام بدم پس این فرنوش اینجا چه کارست
توی خونه ی ما هرکسی به یه نوعی می خوابه که خواب همه اونها به نوعی با نمکه
...
داداش بزرگه:بابا تلویزیون رو کم کن مگه نمیبینی خوابیدم 
من:مگه تو اتاق نداری زندگی نداری همش تو پذیرایی خوابیدی 
بابایی موقع خوابیدن اصلا صدایی نمیشنوه و اگه به دینامیت بزرگ بالا سرش بترکونی همچنان خروپف میکنه
مامانی:از توی اتاق تهی داد میزنه فرنوش تلویزیون رو کم کن 
من:ای بابا من خودم از این جا صدای تلویزیون رو نمی فهمم حالا شما........؟
داداش کوچیکه:ساعت از ۲ بعد از نصف شب گذشته شما هنوز در اتاق ما به سر میبرید و مفتی مفتی از سیستم استفاده می کنید پس چی میشود
کرایه دوبل می شود
فرنوش:همانند بابایی اگه ۵ساعت بی برق و کولر باشم هنوز هم در خواب نازم و صدام در نمیاد 
فرزی:از همه عجیب تر خوابه فرزیه من نمیدونم به چه صورتی می خوابه پتو یه طرفه بالش یه طرفه معلوم نیس خودش کجاست 

توضیحات:
من از خوابیدن خوشم نمیاد اما اگه خوابیدم تا ۱۲ظهر خوابم 
پروژه ی فرزی هم واسه ما دردسر شده رو صفحه ی اولش نوشته تقدیم به پدر و مادر عزیزم بهش میگم پس من چی من که بزرگت کردم کلی فیلم بازی کردم تا نوشته تقدیم به پدرو مادر و خواهر عزیزم ولی خیلی ضایعه
ساعت دقیقا یک ظهره...یکی داخل اتاق خوابه و داره خرپف می کنه
...یکی از بس دکمه های این کیبورد و زده انگشتای دستش تاول زدن
...یکی در حال میل کردن صبحانه ی میان وعده است
...یکی داره به وسایل خونه ور میره....یکی داره غذا درست می کنه
...
ساعت دوبعد ازظهر...یکی داره دست و روش رو میشوره
....یکی داره به انگشتاش کرم میزنه...یکی داره نهار می خوره
...یکی داره وسیله ای رو که خرابکرده ببره تعمیرگاه
....یکی داره غذا میکشه که ما بخوریم
ساعت پنج بعد از ظهر...یکی خوابه...یکی داره اهنگ گوش میده...یکی داره عصرونه میخوره...یکی داره میره سرکار...یکی داره ظرفاشرو میشوره...
ساعت دو شب ...یکی خوابه...یکی پای کامپیوتر...یکی خوابه
....بذار راحتتون کنم همه خوابن...
توضیحات:
اونی که همش خوبه منم-اونی که همش در حال خورن غذاس فرزی...بقیه هم بقیه خانواده محترم هستند...
میبینید چه تعطیلات تابستونی داریم ....من موندم اگه داخل مدرسه ازم پرسیدند تابستان را چگونه گذراندید چی بگم...
فرنوش:حالا یه کاری کردی واسه ما حالا هی بزن تو سرم
فرزانه:بار اولم نیست از این کارا واست می کنم 
فرنوش:خجالت بکش اینه رسم خواهری خوبه یه وبلاگ واسم درست کردی
فرزانه:بدبخت همینم بلد نبودی خودت درست کنی
در این موقع یه درگیری کوچیکی بین دو خواهر پیش میاد 
سال اول:
فرزانه:خوب شد که من واست اینو ساختم که هی فرت و فرت توش مطلب بریزی
فرنوش:فرزانه عزیزم ساکت 
فرزانه:راست می گم 
فرنوش:بازم دلت درگیری می خواد 

فرزانه:نه نه نه 
سال دوم:
فرزانه:هی فرنوش داریم پیر میشیم تو وبلاگ
فرنوش:تو شاید پیر بشی اما من نه 
فرزانه:خیلی پرویی
فرنوش:شما بیشتر
فرزانه:مگه نه امروز تولد وبلاگته؟
فرنوش :چرا الانم دارم مطلب می نویسم واسه اینکه تبریک بگم بهش قربونش برم

فرزانه:قربون کی؟
فرنوش :وبلاگم دیگه
فرزانه:اهان فکر کردم با کسای دیگه ای هستی
فرنوش:من زیر چشمی نگاهش می کنم و ناگهان در گیری 

توضیحات:
درگیری ها هم لفظی بود هم جنگی گفته باشم ما هر دو رو داریم 

این فرزی کاری که برات بکنه هی میزنه تو سرت عادتشه از شما می خوام یکم نصیحتش کنین
داداشی قول داده بود که واسم هدیه یه عروسک خوشگل و مامانی بخره
با هم عازم بازار شدیم
یه خرس خوشگل پیدا کردم
و از اون جا که اخر شب بود و مغازه دار کرکره رو کشیده بود پایین
داداشی هی میگفت اقا جون اذیتمون نکن این قیمت بده بریم خیرشو ببینی
مغازه دارم که بادی انداخت به قبغب من اذیت می کنم یا شما
خلاصه نه حرف داداشی نه حرف مغازه دارپول و دادیم و اومدیم بیرون.

توضیحات:
یکی نبود به ما بگه اخه اون وقت شب عروسک خریدنت چیه؟
ان قدر بدم میاد از فروشنده هایی که مرغشون یک پا داره.