تبليغاتX
دامن چین دار گلابتون
یک دو سه امتحان می کنم صدا میاد ؟؟؟صدا میاد ؟؟؟مثل اینکه میاد

خوب حالا:

حالا همه حالا همه دستا به بالا با این ساز و کمونچه بخونید همه حالا هوووووخوب کافیه دیگهبساط تفریحات سالم و ناسالم راه انداختیدحواستون باشه اگه بخواید وبلاگ منو به را های بد بکشونید کارتون با کرام الکاتبین می باشدهای های چند وقته دیگس که وبلاگ من راه بیوفته تو خیابون بگه نیم متر شیشه می خوام(به صورت روضه)خوب بسه دیگه گریه نکنید

بســـاطی داریم ماهمین چیزا رو گفتید همین چیزا که هی می گید بهشت زیر پاشونهمیگه ظرفا رو بشور میگیم نمی تونیم میگه عااااااااااااااااااااااااااااقت می کنم میگه میای بریم فلان جا میگم نه میگه عاااااااااااااااااااااااااااقت می کنمگیری افتادم نمیشه بگی نههمش باید بگی چشممن از همین جا اعلام بی طرفی می کنم دعواییی چیزی که پیش میاد از من می رسن مگه نه فلان شد مگه نه اینطوری بوداین ور و بگیرم از اون ور عاق می شوماون ور و بگیرم از این ور عاق می شمده بابا ول کنید این بهشت و یکم این ور اون ور کنید من دارم می میرم دردمو به کی بگمفرزی خانم و موقع سفره پهن کردن صدا می کنم فرزانه خانوم خانوم خانوما گل تازه شکفته بیااااا کمکککککککیواش یواش از پای کامی پامیشه میگه جونم کاری دارینه عزیزم برواستراحت کنمن گیر افتادم شما به دادم برسسسسسسسسید اینا غریب گیر اوردنتو چله ی زمستون با این دستای پینه بستم یخ حوض شکستم دستم از این جا تا این جا پاره شده

از اه و ناله و شیون و گریه که همش یکیه بگذریم مامانم جواد رضویان تو چار خونه رو خیلی دوست داره فکر کنم از اون یاد گرفته که میگه میدانی اگر مادر شما را عاق کند شما را چه میشود حالا حکایت ماستهی خدا

تــــوضـــیحـــات:

حالا واقعا عــــــــــــاقی وجود داره اگه نداره بگید ما هم بریم سر زندگیمون

ولی از همه این چیزا بگذریم احترام مادر واجبه

این شکلکا چقدر طرفدار پیدا کردن همه طلب ادرسشون رو می کنن

راستی قالبم خوبه؟؟؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 18:32 توسط گـــلابـتون |

سلام عرض می کنم خدمت بنده منم مشتی فرنوش شغلم خوانندهیه اربابی دارم خیلی مشنگهاسمش غلومعلی خیلی پلنگه

چه حالی کردیم ماانقده گشتیم و خوردیم که داریم می ترکیممی دونید کجا بودیم ها صداتون نمیرسهنه بابا مشهد کجا بودرفته بودیم اصفهوووووون نصفه جهوووناز اون اول که ما پای مبارکمون به این شهر عظیم الجثه رسید با باران اسمانی مواجه شدیم که بابا چله تابستون بارونت چیهفقط می خواست ما رو زابه را کنه و از اندرونی ماشین به بیرون بکشونهصبح که از خواب پا میشدیم به اتوبان که نگاه می کردیم می گفتیم ما کی اومدیم تهرون که خودمون خبر نداریم از داداشای عزیز بگم که یه ژاپنی رو کچل کردن توی یه چایخونه تو میدون امام پیداش کرده بودن نشسته بود نقاشیه پسر خالمو کشیده بودچه قدرم خوب کشیده بود خودش معلم هنر بوده.اییش ولی خیلی زشت بود ها معلوم بود ۳هفتس حمام نکرده بود سرش کثیف بود.عموم بهش گفت نقاشی منم بکش گفتش نو تایم همون وقت نیس گفتیم حالا اگه ما بودیم تو رو در وایسی گیر می یوفتادیم

از بین راه بگم که یه جایی نشستیم تو راه بروجن اسم دستگرد بود گلو گرد نمدونم خودمون هم نفهمیدیم ولی خیلی قششششنگ بود نه فشنگ بود خلاصه رفتیم تو باغ با کشاورزا انقدر ادمای خوبی بودن کلی خیار چیدیم عجب خیارایی بودن قرمممز نه سبببزواسه رفتن که رفتیم تو باغ نشستیم عروسی داشتن واسه برگشت عزا بودگفتیم اگه دفعه دیگه بیایم بیچاره ها زیر اوار زلزله میموننن

یه منطقه ای بود جلفا محله ارمنیا بود که اینم باز داداشا کشف کردن.با پای پیاده تموم اصفهوونو متر کردنرفتیم پیش یه مادام ارمنی ساندویچ خوردیم داداشم برگشت بهش گفت حاج خانومبابا پدرت خوب مادرت خوب حاجی کجا بود

تو راه برگشت یک سوتیه اساسی دادممامانم می خواست بره کشک بخره بعد من در اومدم گفت کشک درخت داره...همه مردن از خنده مامانم میگه مگه تو درس کوکب خانوم نخوندیمن چه میدونم یادم رفته...

توضیحات:

الستومریا منو به یه بازی دعوت کرده

اگه بخواید بهترین کارو واسه کسی که دوسش دارید انجام بدید چی می کنید؟

هیچ وقت باهاش قهر نمی کنم سعی می کنم تا جایی که امکان داره حرفش رو گوش بدم

اینم از بازیه بهار:

اگه قرار باشه یه فیلم ازسرگذشت و یا زندگی شما تا به این سنی که هستید درست کنن:

۱-۴ اتفاق مهم زندگیتون که باید حتما بهش اشاره بشه کدومها هستن:

دوست شدن با دوست خوبم پریسا که چند وقته با هم سر لج افتادیم.

رسیدن به معدلی که امسال از خودم انتظار داشتم اونم با کلی نذر و نیاز

دو تا بسه

۲-۴ اتفاق مهم که بهشون اشاره نشه خیلی بهتره:

دوست ندارم به دوران کودکیم بر گردم اخه اون موقع خیلی لوس بودم

به کلاس سوم دبستانمم دوست ندارم بر گردم اخ یه معلم چرتی بود یه دفعه همه بچه ها از زرنگ و تنبل رو جمع کرد با کتاب زد تو سرشون که منم بودم عقده ای

دوست دارم یه دفعه ریاضیم رو بالای ۱۸ بگیرم

۳-خلاصه ای از اخلاقتون به اضافه شخصیت و غیره که باید بهشون اشاره بشه:

زود از کسی ناراحت نمیشم اما اگه شدم بد جور ازش کینه به دل میگیرم و درصدد تلافیم ...ادمی نیستم که زود بهم بر بخوره ...طاقت شنیدن همه جور حرفیو دارم ...دوست دارم هم ازم انتقاد بشه هم تعریفمو بدن...اگه افتادم سر دنده ی لج دیگه افتادم ...نوع لباس پوشیدنم خیلی معمولیه از جلف بازیو سبک لباس پوشیدن متنفرم..نظرم اینه که دختر باید سنگین رنگین باشه...اگه کسی بهم بگه کاریو انجام بده عمرا اگه انجام بدم باید خودم میلم باشه وگر نه اون کارو درست انجام نمیدم ...دیر با کسی ارتباط بر قرار می کنم ...اگه با کسی دعوام بشه  فکر کنم بتونم از حقم دفاع کنم ...ساکتم اما به موقعش زبون دراز ...از ادمایی که وقتی چیزی ه دست میارن قیافه می گیرن متنفرم...از ادمایی هم که به خوشگلیشون مینازنم همین طور همیشه یاد سخن این شاعر گرانبها میوفتم که میگه

صورت زیبای ظاهر هیچ نیست                     ای برادر سیرت زیبا بیار

که نیست!!!

۴-با در نظر گرفتن چهره "واقعیتون" کدوم یک از هنرپیشه ها رو برای بازی نقش اتخاب میکنید؟

امین حیاییی -باحال بازی میکنه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:30 توسط گـــلابـتون |

یکی منو بر داره منو برداره مو داروم می لرزوم مو داروم می چرخم

به ساعت نگاه می کنم حدود ۵صبح مامان و بابا وسایل رو میذارن پشت ماشینمن هاج و واج نگاه می کنم داداشم داد میزنه فرنوش بیا اماده شومیگم کجا ؟؟؟؟؟میگه مشهد میگم وای پس چرا دیشب چیزی نگفتید گفت چون دیشب خواب بودیاماده میشیم و حرکت می کنیم تو راه من همش خوابم میرسیم مشهد میریم پیش امام رضا یه دفعه یه صداییی میاد مامانم داد میزنه فرنوش پاشو ساعت ۱۲ نمی خوای بلند شی سرم و از رو بالش بلند می کنم ای بخشکی شانس حالا نمیشد ۵ دقیقه دیگه بلندم کنیپا میشم خودمو به در و دیوار می کوبم الا و بلا من باید برم مشهد یالااااااااااااااااااااااا زود

توضیحات:

من امام رضا  می خوام

بابام میگه می خوایم بریم مسافرت مامانم میگه کجا میگه مقصد و نمی دونم میریم تا به یه جایی برسیم

بر میگردم با خبرهای خووووووووب

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 18:29 توسط گـــلابـتون |

میریم پیش داداشی خودمون رو لوس می کنیم ببر با ماشین دورمون بده !!

یه کم واسمون قیافه میگیره میگه باشهمیریم لباس می پوشیم میریم تو حیاطداداشی داد میزنه جاتون هست می خواید بیایدمن و فرزی این جور میشیمجونم مگه قراره کیو ببری می خوام با پسر خاله برمخوب اینو از اول میگفتی ما انقدر خواهش و تمنا از تو نمیکردیم(برادرم برادرای قدیم)خودمون راه میوفتیم میریم به اصطلاح پیاده روی می کنیموسط راه یه باجه روزنامه فروشی توجهمون رو جلب می کنه که نوشته ۳ تا مجله ۵۰۰تومان ماهم گفتیم چه خوب فرزی میره به اقاهه میگه اقا ۳ تا بسته مجلهاقاهه هم ۳تا بسته مهرو موم کرده میذاره جلومون به فرزی میگه همشو می خوای فرزی میگه اره اره میگه میشه ۴۵۰۰میگه جونم چی میگی میگه مگه ۳ تاشو نمی خوای میگه اره ولی شما که نوشتی ۵۰۰

خلاصه من مرده بودم از خنده که این فرزی با این عقل یواشش چه خنگی زد واسه برگشت از جلوی باجه رد شدیم مجله ها رو گرفتیم توی صورتمون تا شناسایی نشیم.واسه برگشت خانومای محترم که من و فرزی باشیم از سر فلکه تا اینور خیابون که ماشینا به سرعت میومدن با سرعت زیادی به اینور اومدیمرفتیم به سوی خرید بستی

دم در مغازه فرزی میگه پول بده بهش میگم من پول ندارم پولا پیش مامانن و حالا ما رومون رو به این طرف خیابون بر میگردونیم و می بینیم مامان داره یواش یواش از روی بریدگی خودش رو رد میکنه و به این سمت میرسونه....ولی سوتی های جالبی دادیم خیلی حال داد

توضیحات:

حالا اگه ماشین دست فرزی بود ما منت این داداشای قشنگ رو نمیکشیدیم...همین  داداشا هستن جلوی پیشرفت خواهرا رو می گیرن

این فروشنده مجله واقعا کلاه بردار بود ۳تا مجله انداخته بمون یکیش ضمیمه رایگان یکیش جدول یکیش مجله...که قیمت ااون دو تا رو هم شد ۵۰۰

ضرب المثلی هست می گه از هول حلیم افتادیم تووو دیگ - حالا ماییم : دی

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 18:28 توسط گـــلابـتون |

دهههههههههههه باز باید براتون اپ کنم ده ولم کنید

 زین پس به جای واژه ی اپ بگویید بروز کنم گفتن این کلمه پیامک چه قدر ستمههی میشینن به جای این که اقتصاد رو درست کنن واسه خودشون بازی با کلمات میذارنمثل اینکه  حداد عادل اسمش و عوض کنه بذاره منوچهر خوش هیکلدیگه گرفتید چی میگم ها چهرش واسه قیافشهیکلش واسه اندامش

 خوب این از اینرفتم مدرسه ثبت نام کردمطوماری دادن این هوامانتو بلند و گشادمقنعه تا ناکجانمی دونم سال گذشته اینایی که بر عکس این خصوصیات بودن و از این مدرسه میزدن بیرون کی بودن؟؟؟

                                       تا همین جا واستون کافیه

 

توضیحات:

این بروز رو زیاد جدی نگیرید از بی بروزی به این روز افتادیم

فرزی کمکم کرد...بیشتر خزعولاتش رو اون گفت

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 18:27 توسط گـــلابـتون |