*امروز کاندیدای شورای مدرسه بود
بنده خدا اومد تو کلاس و گفت
فلانی و فلانی و فلانی بیاد واسه رای گیری
خلاصه من بودم و ۲ تا دیگه
رفتیم نشستیم پشت صندلیا
اسم می نوشتیم و برگه می دادیم
آن قدر باحال بود کلی کیف و کف کردیم
سومیهای بی چشم و رو اومدن میگن تا ما هستیم چرا این اولای فسقلی
منم در اومدم گفتم هر کی که صلاحیت داره این جا میشینه
نه که سوما همشون بی صلاحیتا
می خواستم پاشم بزنمش به اصرار وجدانم نشستم
خلاصه همه اومدن رای دادن بنده خدا گفت خودتون رای دادین؟
گفتم نه خانم دیگه احتیاجی نیست ما از خودتونیم
گفت پاشو پاشو رایتو بده 
*یه دختره ای تو مدرسه خیلی مرموزه
گمونم اطلاعاتی باشه
خودش تنها راه میره
و همه بچه ها رو زیره نظر داره
فکر کنم از اوناس که بایدازش"پناه ببریم به خدا"

*تا از مدرسه میام خونه
به مامانم میگم چه خبرا
کی زنگ زد کی اومد
کی رفت
کسی شوهر نکرد
کسی زن نگرفت
کسی به دنیا نیومد
کسی از دنیا نرفت
کسی طلاق نگرفت
مامانم میگه وووووووووووووووووووووووووووووو
همه اینا در عرض ۴ساعت اتفاق افتاده
ایهناس من هوای خنک می خوام
ایهناس من دوست دارم برف ببینم
ایهناس من می خوام بارون بیاد
ایهناس من دوست دارم برم اردبیل
توضیحات:
گر ريش بُوَد مظهر ا س ل ا م
- بزغاله بود "ح ج ت ا ل ا س ل ا م"
عنوان مطلب=سیاوش قمیشی
اینم عکس بالشت و تپلک

پرنده قشنگم کی میایی
رفیق روزه تنگم کی میایی
دلم کرده هوای های و هویت
گل خوش آب و رنگم کی میایی کی میایی؟؟
این دفعه رفتم بودم غیبت صغری
غیبت طولانی به سر می بردم
علت اینکه ای دی اس ال جان چند روز قطع بود
و دوم اینکه حوصله نبید کجا بید؟؟؟
نمی دونم!
!ضمن تشکر بابت تبریک تولد و کامنتهای زیباتون که همین طور ری به ری می خونمشون![]()
تلفن زنگ میزنه دینگ دینگ دینگ میرم شماره انداز و نگاه می کنم داد میزنم مامان خاله خانومه
مامان میاد گوشی رو بر میداره می شینه تو حال من و فرزی هی دورو ورش وول می خوریم و حرف می زنیم
مامان با اشاره دست میگه ساکت و بلند میشه میره تو اتاق
ما مان ۴قدم مونده که برسه توی اتاق
نگاه می کنه می بینه ما دو تا بیب اجنه زودتر از اون تو اتاق وارد شدیم
یکم کفری میشه و می خواد بره بیرون
من بلند میشم دستشو می گیرم میگم بشین ببینیم چی میگه
خلاصه مامان تلش تموم میشه و میره بیرون هنوز ما داریم در مورد حرفای خاله بحث می کنیم
مامانم میگه نکنه شما الیاس بودید و من نمی دونستم؟؟؟
میگم چرا؟؟
میگه حرفاش رو بهتر از من که داشتم باهاش حرف می زدم شنیدید و من و فرزی می گیم

توی اتاق نشستم توی حال خودمم
فرزی صدا میکنه فرنوش بیا بریم حیاط بشوریم
بش میگم من نمی تونم
خودت برو بشور
میگه بیا دیگه پا میشم که برم از رو پارکت لیز می خورم می یوفتم زمین
فرزی میگه بیا خبرت میگم سالم بودم نمی تونستم چه برسه که حالا جاسمم
خلاصه رفتیم و حیاط و شستیم و بعد فرزی گفت بریم بیرونم بشوریم
گفتمش دیگه!!!فرزی در حین اینکه بیرو ن رو می شست میگه فرنوش فهمیدم میگن اگه 4روز پشت سر هم دم در رو بشورید واست خواستگار میاد
منم یه خنده شیطانی کردم
و گفتم خواهر من خودتو با این چیزا گول نزن
4سال داری دم در یونی آزاد رو می شوری کی اومده واست !!!
یه نگاه عاقل اندرسفیه انداخت و آه کشید
تا سالهای قبل وقتی سر صف می خواستن پوشش اسلامیتو نگاه کنن
فقط جوراب و ناخناتو نگاه می کردن
حالا جوراب و ناخن و نگاه می کنن سرشون رو میارن بالا یه نگاهی تو صورت مبارکتم می اندازن 
توضیحات:
واسه درس کودکیاری یه زیر انداز و بالشت بچه درست کردم من نه ها مامانم انقده خوگشل
می خواستم عکسش رو بذارم دادم به یکی از بچه ها برد بدوزه از روش

به عنوان مطلب بالا زیاد فکر نکنید سیاوش قمیشی گوش می کردم نوشتمش
خودتون و کنترل کنید یوااااااااش آ آ آ آ
دوبس
دوبس
دوبس
آآآآآدوبس
خوب حالا۱ - ۲ -۳ شروع کنیییییییییییییییییید:
امشب شب ما غرق گل و شادی و نور
تو جشن ستاره آسمون یه غنچه نوره
امشب خونمون پر از طنین دل نواز
این کوچه پر از نوای دلنشین سازه
عزیزم هدیه ی من واست یه دنیا عشق
زندگیم با بودنت درست مثل بهشت
تو خونه سبد سبد گل های سرخ و میخک
عزیزم دوست دارم تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک 
امشب تولد عشقمه
تولد گلم
تولد کسی که یه عمر باهام زندگی کرد
تولد فرنوشمه تولد خودمههههههه

امسال که تولد من افتاده تو شب قدر گیر دادم به خانواده تا میرسم بهشون :
۵شنبه ۱۲مهر ماشالا ماشالا ماشالا بزنم به تخته
(از روی اپن سر میخورم میام تو حال میزنم به تخته)
۱۵سالم میشه کادو واسم چی میخری؟؟؟
مامانم میزنه تو سرم میگه هر سال که بزرگتر میشی خنگ تر میشی
بذار واست کادو بخرن نرو بگو برام بخرید
منم میگم:من این حرفا حالیم نیست کادو می خوام
مامانم میگه فلان چیز خوبه میگم نه
میگه گوشواره میگم نه
میگه پس چی بخرم برات
میگم من باید بگم چی برام بخر زشته من این حرفو بزنم

فرزی از اون پشت مشتا میاد بیرون
به مامانم میگه کیک تولد برا این نخرید
کیک عروسی دیگه باید براش بخرید
منم سر مو تکون میدم میگم ساکت شو 



توی مدرسه پر پر میگه بابا کشتیم
باشه بابا میرم تو روزنامه اطلاعات یه آگهی تولد واست چاپ می کنم خوبه؟؟؟
میگم اوووووم باید فکر کنم
حالا چرا اطلاعات؟؟پرپر :دیگه اون به تو چه !!
جانم!!
تولدم مباررررررررررررررررررررررررررررررررررک
(۱۲ مـــــــــهــــــــــر)



توضیحات:
فرزی واسم یه شال خوگشل خرید
میسی اجی فرزی
بزارید آهنگ وبلاگ حتما لود بشه و گرنه از دستتون رفته!
بعدا نوشت:
تو مدرسه سر تخته نوشتم تولدم مبارک همه داد زدن تولدت مبارک
پرپر ۵تا بوسم کرد![]()
![]()





شتورید مثل موتور تو دورید
چککار می کنید
ما هم میریم مدرسه و میایم
جو گیر نشید یه وقت وقتی خوندید من چه جوریم
من فعلا قصد ازدواج ندارم باید پله های ترقی رو طی کنم باید درسمو بخونم
خودتو معرفی کن:به نام خدا فرنوش ...هستم ۱۵ساله از اهواز(تریپ دوربینی اومدم)
فصل و ماه روزی که دوست داری:عرضم به حضورتون بنده ماهه مهر رو دوست دارم زیرا تولد خوده جینگیلی مستونم توشه و بعد ماه بازگشایی مدرسه هاست(خداییش دومیش لاف بود)
رنگ تو:رنگای شاد مثل صورتی و آّبی آسمونیییییییی
غذای مورد علاقه:بسیار مشتاق به استامبولی هستم
قورمه سبزی
کلا همه چی می خورم 
موسیقی مورد علاقه:هر چی دم دستم بیاد گوش می کنم
یه زمانی عاشق هایده بودم که میگفت(روزای روشن خداحافظ)یه زمانی عاشق مهستی(من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد) کلا من این دوتا خواهر مرحومه رو دوست دارم
.
بدترین ضد حالی که خوردی:واللا ما ضد حال زیاد خوردیم ...حالا یادم نمیاد
بزرگترین قولی که تاحالا دادی:سعی می کنم قول ندم ...آدم بد قولی نیستم ..اما می ترسم اتفاقی پیش بیاد بعد من بد قول بشم
ناشیانه ترین کاری که کردی:لووله حمام رو باز گذاشتم مامانم اومد آبگرمکن و روشن کنه آّگرمکن آتیش گرفت
آتیش که نه
صدای مهیبی داد
.
بهترین خاطره ی زندگیت:نمی دونم 
-بدترین خاطره ی زندگی:بهتره گفته نشه
شخصی هست که بخوای ملاقاتش کنی:آره 
برای کی دعا میکنی:برای همه ی بنده های خدا 
به کی نفرین میکنی:کیو نفرین نمی خوام کنم
دورو برومون آدم بدجنس و از جنس شیاطین زیاد پیدا میشه همه اونا رو نفرین می کنم
منتظر جواب نفرینامون هستیم
وضعیتت در ۱۰ سال آینده:خوب ده سال دیگه من بیست و چهار پنج سالمه
ایشالا به امید خدا مهندسیمو گرفتم دارم میرم واسه فوق لیسانس
همین دیگه 
حرف دلت:خدا همه رو به راه راست هدایت کنه
فرزی میگه بنویس خواهرمم خیلی دوست دارم
میترسم بچم دلش بشکنه باشه دوست دارم

ایشششش چه بویی میاد
بوی سوختگیه.
بوی اسفنده
نه بابا!!یه کم به این مغز ملنگت فشار بیار آها حالا شد
بوی مهر بوی ماه مهر
اول مهراولین روزی که:
لباسا تر و تمیز و اتو کشیده
سلام و احوالپرسی و روبوسی
مسئولین محترم مدرسه یه حرف رو دو بار تکرار می کنن
حیاط و کلاسا تر و تمیزو ششته کردس
بابای مدرسه هیچی نمی فروشه
کیفت سبکه سبکه و هیچ کتابی توش نیست
هیچ معلمی درس نمی پرسه
همیشه دو سه شب قبل از اول مهر دلهره دارم
و تا صبح خوابم نمیبره
از اون اول دبستان بگیر
تا الان که می خوام برم دبیرستان
همیشه خاطرات از اول دبستان واسم تداعی میشه
یاد تک تک بچه های کلاس می کنمو خودمو به در و دیوار می کوبم که خبرت کپتو بذار
فردا مگه نه باید بیدار شی
یاد اون روزی که:
با پرپری روی نیمکت نشسته بودیم و داشتیم حرف می زدیم و می خندیدم
که یهو صندلی از زیر پای من در رفت و چنان با کله افتادم زمین که سرم رو زمین بود پاهام رو هوا
پرپری خوب ایستاده بود می خندید و می گفت این تقاص منه خدا تقاص من و از تو گرفت
آخر با هر زحمتی بود بلندم کرد و من با اون همه خاک سر و رو چنان تمام مدرسه رو دنبالش دویدم که دیگه نفسم بالا نمی یومد.
یاد اون روزی که:
به پرپری گفتم برو یه بیسکویت بخر بخوریم
اسم بیسکویت هی بی بود
این بچه هم خنگ رفته بود به مغازه دار گفته بود آقا بسکویت پی پی دارید.
تو نگو مغازه دار قش کرده بود از خنده اینم دمش و گذاشته بود رو کولش و اومده بود بیرون
تازه من بهش گفتم خریدی ؟؟
میگه نه بیسکویت پی پی نداشت
چنان زدم زیر خنده تو خیابون که همه داشتن نگام می کردن
تازه یه خنگایی زدیم که نمیشه بگم
حالا میریم سر اصل مطلب اول مهر امسال:
بعد از دو شب نخوابیدن
صبح ساعت ۷:۳۰موبایل فرزی زنگ زد فرزی میگه پاشو برو داره بوی مدرسه ها حالمو به هم میزنه
من سرمو از زیر پتو میارم بیرون هوووووووم؟؟
دوباره رفتم زیر پتو یهو دیدم یکی پتو رو از روم کشید میگه پاشو پاش
و گم شو پنج ماه خوابیدی بست نیس
و چنان از رو تخت بلندم کرد کوبوندم زمین هنوز تمام استخوونام درد میکنه
پا شدم دست و رومو شستم دستامو بردم رو به آسمون گفتم ای خدا نمیشه اول مهر و از رو زمین برداری؟؟؟
راه افتادم رفتم تو حیاط گفتم این که انگار ۱۲ظهره
رفتم رسیدم مدرسه...یه نیگا این ور اون ور انداختم دیدم پر پر صدام میکنه رفتم پیش پرپری
گفتم نفهمیدی کدوم کلاس افتادیم گفت نه
الان بنده خدا میاد میگه(بنده خدا فامیل ناظممون سوژس)
کلاسا رو گفت پرپری افتاد بی۲من افتادم بی۳ناراحت شدیم
رفتیم تو دفتر خودمون و کوبوندیم به درو دیوار رضایت ندادند
گفتن اگه یکی پیدا شد می خواست بره این کلاس میذاریم بیوفتید باهم
دو زنگ بیکار نشسته بودیم معلمم نداشتیم
زنگ آخر یه دبیر زبان اومد
گفت بشینید ور بزنید ما هم نشستیم هی ور زدیم
خلاصه دیگه موقع اومدن داشتم شهید میشدم آنقدر که هوا گرم بود منم تشنه و گشنه
اومدم خونه یه راست افتادم رو تخت به مامان گفتم آب غذا برااااااااام بیار من دیگه طاقت ندارم
مامانم گفت حالا یه امروز و رفتی بیرون 
توضیحات :
این آپ مخصوص بود گیره هر کسی نمیاد
کادوهاتونو آماده کنید به زودی تولدمه


