تبليغاتX
دامن چین دار گلابتون
تو نامه نوشتم به تو مهربونم چه سخته جدایی از تو هم زبونم نوشتم تو نیستی دل من گرفته بدون تو تنهام تو روزای هفتهتو تنها کسی که راز من و میدونیتو تنها کسی که برای من میمونی

.دلم یه روز بی دغدغه می خواد

.دلم می خواد دبیر دینیمون بری بری بگیره

.دلم می خواد زودتر عید بشه

.دلم دوچرخه سواری می خواد

.دلم آنشرلی در گرین گیبلز می خواد

.دلم می خواد دختر فضول تو کلاسمون رو خفه کنم

.دلم آب نبات می خواد

.دلم می خواد دبیر ریاضیمون رو ببوسم

.دلم آب تنی می خواد

.دلم می خواد بر گردم به دوران بچه گیام

.دلم آهنگ با چشات علی دانیال رو می خواد

.دلم رقص می خواد

.دلم کارتون پسر شجاع می خواد

.دلم می خواد شادمهر عقیلی که میگه مشکوکی رو خفه کنم

 

اینا نصف چیزایی بود که دلم می خواست

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 18:47 توسط گـــلابـتون |

یه جمعه پرکار و پر درس خانواده محترمه هوس می کنن که برن آبادان

ما هم در کمال میل واسه اینکه از زیره درس ویژکی در بریم با خانواده همراه میشیم

۴تایی می چپیم پشت ماشین از این ور ژاله هی هل میده از این ور مامان منه بدبختم بچه آخر مظلوم غریب زیر شکنجه های این نامسلمونا گیر افتاده بودمبین راه محسن چاووشی با اون صدای نکرش هی میگه

گلای یاس تو باغچه غروبا بونه می گیرن

مامانی میگه این چیه عوضش کن داداش میگه به این خوبی چشه (عشق چاووشی داره)مامان میگه :باید یه جعبه دستمال بذاری جفتت هی زار بزنی باشیکم من و ژاله تو سر و کله هم میزنیم تا میرسیم اسکورت میریم میشینیم تو پارک و مشغول غذا خوردن میشیم هر کی یه نظری میده بابا میگه :خوبه همیشه وقتی قورمه سبزی درست می کنیم بیاریمش تا آبادان و بر گردیم تا جا بیوفتهمامان میگه:مگه همیشه جا نیوفتادس؟بابا:نه

غذا رو که نوش جان کردیم با ماشین اسکورت میریم طرف بازار مامان اینا میرن ماهی بخرن (ماهی نداشت)داداش پلاستیک میگو به دست میاد گلاب گلاب بیا داره تکون می خوره منچی ؟؟میگو اوا خدا یه عقلی بهت بده کلی خنزر پنزر می خریم و میریم اسنک فروشی اسنک و میزنیم تو رگ میایم طرف اهواز تو راه آقا پلیس جلوی داداش رو میگیره میگه:سرعتت زیاد بوده ۲۰هزار تومنمامان از تو ماشین داد میزنه جناب سرهنگ تخفیف بده من میگم بابا سربازی بیش نیست سرهنگ کجا بود پلیس میگه به به اضافه سرنشینم که دارید ژاله میگه اوف اوف مامان تا اوضاع رو از این بدتر نکردی بیا تو خلاصه گوشتون و در نیارم جریمه نکرد ما هم برگشتیم شهرمون حالا اومدیم این جا ببینیم چطور هستی خوب هستی در سلامتی کامل به سر میبری هوو؟

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 19:7 توسط گـــلابـتون |

                                             

آهای سلام ایهالناس سلامآی اهوازیاآی تهرونیاآی اصفهونیاآی مشهدیاآی شمالیاای ایرونیا سلاام عرض می کنمحال شما چطورهمنم خوبم

یه سلام و خسته نباشید دارم خدمت برادر دینی خودم پریزیدنت احمدی نژاد ای رحمت به اون شیری که خوردی دستت درد نکنه که بنزین و سهمیه بندی کردی حالا هی بگید احمدی نژاد بدهچیش بده امسال بنزین سهمیه بندی شد ولی ما ۲بار مشرف شدیم به مسافرتموقعی که جیره بندی نبود اصلا نمی رفتیموالللللللللللا

ما هر وقت پامون رو به این شهر عظیم الجثه میذاریم گم میشیمحالا بگرد کی نگرد یک حالی کردیمماشین و پارک کردیم خیابان ولیعصر طرفای ونکرفتیم دنبال کارموندیدم داداشم دستش به شکمش داره میخنده میاد گفتم بسم الله مامان این جنی نشدهاومده برگ جریمه رو میذاره کف دست بابام بابام گفت جریمه شدیم داری میخندی؟؟؟؟؟داداشم گفت شماره رو اشتباه زده مامور خنگشماره ماشین و پس و پیش نوشته بود یعنی جریمه میرفت به حساب یه بدبخت دیگهحالا خوبه اصلا این شماره وجود نداشته باشه نمی دونم مثل این که چشماش بابا غوری داشت بعد که داشتیم میومدیم بابا کمربند نبسته بود مامانم برگشت گفت پلیس شماره رو یادداشت کرد من گفتم گور باباش از نزدیک نتونسته شماره رو درست بنویس حالا در حین حرکت بنویسه

رفتیم بازار یک خریدی کردممن وقتی پام به بازار تهران میرسه مست میشم دوست دارم فقط پول داشته باشم هی ری به ری پول خرج کنمرفتیم رسیدیم خیابون جمهوری بازار شانزولیزه یاد جوکه افتادم که میگفت یارو میره تهران تا پاش میرسه به بازار شانزولیزه لیز می خوره میوفته

میدان ارژانتین داشتیم راه میرفتیم به داداشم گفتم چرا ما هر وقت میایم تهران بازیگر نمی بینیم ؟داداشم گفتم مگه همش ولن تو خیابون که تو ببینیشونآقا اینو گفت و شراره دولت آبادی از جلومون رد شد و رفت ذوق مرگ شدمبعد داداشم گفت نگاش کن انگار جکی جان رو دیده

پای مبارک به شهر اهواز رسید به مامانم گفتم مامان چقدر این جا تغییر کرده اون روز که رفتیم این درخته این جا نبود مامانم گفت بشین سر جاتهر کی ندونه فکر می کنه از خارج اومده

توضیحات:

   مصیبت اول مهر قلمبه شده تو دلم

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 18:40 توسط گـــلابـتون |

*پشت چراغ قرمز ایسته کرده بودیم که یه آدم بدبخت بیچاره از اینا که شیشه ماشین پاک می کنن اومد طرف ماشینبابا اومد عقب عقب گرفت به دفعه گفت آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ من مونده بودم هاج و واج به بابا گفتم ده بابا پاشو ببین بنده خدا چش شد نمیره بیوفته سر دستمونبابام گفت تو به اعصاب خودت مسلط باش اصلا خودتو ناراحت نکن این ۱ ثانیه دیگه پا میشه اینجا کردی میرقصهخلاصه آخرای چراغ قرمز بلند شد دوباره افتاد به جون شیشه ماشینبابام بهش گفت مرد حسابی بیا برو دیگه مگه نه تو پات داغون شده بودگفتش یه چند تومن پول اگه داری خلاصه بابام پولشو داد و رفت مامانم گفت می خواد بره دودشون کنه بره فضا

 

*باز هم فرنوش و باز هم سوتیاین باجه ی محل خانواده ی ما رو میشناسه توی سوتی دادن رفتم ازش روزنامه بگیرم(فکر نکنید واسه خوندن واسه اینکه پهن کنیم روی کابینت)ما پول بابت این چیزا نمیدیدمخلاصه پول و دادم و روزنامه رو گرفتم چند قدم رفتم جلو دیدم یکی داد میزنه خانم کجا خانم کجابرگشتم گفتم بله؟؟؟؟؟گفت روزنامه ها رو نگاه کنید برگشتم روزنامه ها رو دیدم ۳ تا روزنامه برداشته بودم آخه از بس صفحاتشون کمهآدم فکر می کنه زیادهخلاصه روزنامه ها رو دادم باقیه پولمم نگرفتم یعنی من یادم رفت اونم نگفترسیدیم خونه مامانم میگه فرنوش عاشقیییییی؟؟؟بهش می گم جانم؟؟؟میگه روزنامه ها رو که اضافه برداشتی باقیه پولتم که نگرفتیمیگه احیانا حالت خوبه؟؟ولی آخر نفهمیدم چطور شد که من ۳ تا روزنامه دادم پولم باید ازش می گرفتم

توضیحات:

نمیدونم کامنتدونیم باز نمیشه یا کسی کامنت نمیده که کامنتام آنقدر کم شده
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 18:38 توسط گـــلابـتون |

لای لالای لای لالالای هم اتاقی هم اتاقی هم اتاقی برس به دادم اونی که دل و دینم روبرده خیلی وقته نکرده یادم هم اتاقی ببین چگونه سیل اشکم شده روونه درد جانسوزمو به جز توبه خدا هیچ کی نمی دونه

یک روز نشسته بودیم در ویلا داشتیم قهوه مون رو می خوردیم یک دفعه دیدیم مسنجرمون صدا داد پی ام رو خوندیم گفتیم کیسته ؟؟گفت وبلاگ قبلیتم !!گفتم چی کار داری گفت فهمیدم از دستم خسته شدی می خوای وبلاگت رو عوض کنی خلاصه جواب + رو بهمون داد از همون جا یه کشتی گرفتیم اومدیم اینجا ببینیم چطور هستی خوب هستی در سلامتی کامل به سر می بری هوووووو؟

در خدمتتون هستم تا هر وقت که عشقم بکشه...

:.:اولین راز زندگی:.:

هر گرفتاری و رنج و عذابی که به شما می رسد نتیجه کردار شما است و بسیاری را هم خدا می بخشد.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 17:51 توسط گـــلابـتون |

مطالب قدیمی‌تر