عشق تو روبه روته هر چی دلت خواست بگو چه موقع سکوته
این روزا فرصت کمه پیش اومد از دست نده
وقتش اگه بگذره واسه دو تامون بده چیزی نگفتی اما یه چیزایی فهمیدم با یه سوال شروع کن جوابت و من میدم
![]()
بچه که بودم آنقدر بلا سرم میومد
فضولم نبودم
ولی در عوض ژاله و داداشا کلی فضول بودن و همه رو سر من خالی می کردن
اینجور که ژاله و داداش تعریف می کنن:
وقتی ۷-۸ماهه بودم
هر روز صبح ژاله و داداش از خواب بیدارم می کردن و می بردنم تو کوچه و دورم می دادن
آخه بچه نونت نیست آبت نیست دور دادنت چیست؟
خلاصه یه روز که سوار کالسکه می کننم راه میوفتن دورم بدن
زیر پاشون رو نگاه می کنن میگن وااا این رب گوجه است یا خون؟؟
خلاصه به دست من بدبخت نگاه می کنن می بینم خیلی ریلکس دارم پستونک می خورم و از دستم فواره خوب میریزه پایین
حالا بگو واسه چی دستم داغون شد؟
تو نگو دستم گیر کرده بود به دسته کالسکه و همین جور خون میریخت
کلی این در اون در می زننم
می رسوننم خونه
بابا هم خونه نبوده برسونتم بیمارستان حالا در همسایه ها رو بزن
خلاصه همسایه جفتی مون می برتم بیمارستان و بخیه می کنن ولی هنوز جاش هست

کلاس دوم دبستان بودم با دوستام میرفتم مدرسه و میومدم
همیشه تو راه یه پسره وحشی بود میوفتاد دنبالمون
از قضا یه روز افتاد دنبالمون و دستش خورد به من و هلم دادو سرم خورد تو جدول کنار خیابون
پسره ده بدوووو که رفتیم
یه مردی از تو خونه روبه رویی اومد بیرون و فامیلم و پرسید
گفتم من دختره آقای فلانیم
نه اونجا هم همه با هم همکار بودن و محیط اداری بود همدیگر رو می شناختن
خلاصه دوستام رفتن در خونمون و بابام اومد بردم بیمارستان فکر کنم ۱۰ تا بخیه خوردم
بعد رفتیم در خونه پسره تو نگو همکار بابام بود و آشنا در اوومد

کلاس پنجم بودم تازه ماشین خریده بودیم
و زن دایییم اومد گفت یه مرغی گوسفندی چیزی بکشید چشم نزننتون
خلاصه این و گفت و از خونه رفت بیرون
داداشی ما تو اشپزخونه لیوان از دستش افتاد و شکست منم بی خبر از همه جا راست راست رفتم تو شیشه ها
حالا جیغ نکش کی بکش
مامانم همین جوری بستش ولی خونش بند نمیومد شب بود رفتیم بیمارستان و اینورم یه ۱۰تا بخیه زدیم و اومدیم
![]()
یه روزم قالب بزرگ یخ افتاد تو سرم
ولی اینو برا هر کی بازگو می کنم یادش نمیاد نمی دونم خواب دیدیم
اینا یادشون رفته
خدا عالمه
نقل قول گلابتونی
می بینید چه قدر من و اذیت کردن ...هر چی بلا خواستن سر من آوردن
ولی از قدیم گفتن هر چی عوض داره گله نداره
حالا من ژاله رو میزنم
ژاله بهم میگه انگار رستمی
شما هم از این بلا ها سرتون اومده؟
بیا با دیده ی خوش بینی به دنیا بنگریم
غصه رو رها کنیم مژده شادی آوریم
بیا به قشنگی های زندگی نظر کنیم
روی بال آرزو به شهر عشق سفر کینم
![]()
ساعت ۳بعد از نصفه شب یهوو از خواب می پرم و در حالی که فکم داره میلرزه و دارم یخ می کنم از جام پا میشم تا یه پتو بندازم روم
پا میشم یهوو یکی میاد جلوم
یه جیغ کوتاهی می زنم و هر چی دم دستم میاد بهش می گم
میگه هوووی چته
میگمش ای ژاله خدا نگم چیکارت کنه
قبضه روحم کردی
میگه حالا واسه چی پا شدی
میگم:می خواستم برم پتو بیارم خبرم
گفت منم رفتم تو اتاق داداش اینا یهو داداش بزرگه یه لگد زد بهم
نمی دونم از لج زد یا خواب بود گفتم اووخیش
خوبت کرد
گفتم من خوابم میاد برو یه پتو بیار ببینم
گفت باشه
در حالی که از سرما داشتم می لرزیدم گفتم این دختره خل و چل اعصاب مصاب واسم نذاشته
یه هم اتاقی بهتر گیر نمیومد
ترسوندم
یه دختره فضول بی تربیت تو مدرسه است که حالم از هفت چرتش به هم میخوره
یعنی هر عیب و ایرادی میشه روش گذاشت
۱
-لوس۲-پا چه خار۳-تنبل۴-مضحک و ...
یه ماکت به مناسبت عاشورا درست کرده بود و فکر کرده بود خیلی هنر کرده
من و مینا رفتیم ایستادیم پیشش به خیالمون که آدمه
یهو داد میزنه به معلم پرورشی میگه :خااااانوم ببین همه اینا رو خراب کردن همه رو در آوردن
گفتمش : ما فقط دست خودتو می بینیم که تو این ماکته وقتی همچین غول نتراشیده نخراشیده ای ایستاده اینجا کی دست به این میزنه
!!بچه پرو!! !!
![]()
دیروز می خواستم کفشا ژاله رو بپوشم برم مدرسه
که واسم طاقچه بالا میذاشت که نه نمی خوام و راضی نیستم و اگه بردی پات می شکنه و این چیزا
بعد خلاصه پوشیدم و رفتم تو کلاس از بلندی تخته زیر پام خالی شد و شرتوپ خوردم زمین و گفتم این است عاقبت ناراضی بودن صاحب کفش
نقل قول گلابتونی
اتاق ما خیلی سرده آخه پشتش خونه ای رو خراب کردن اینکه خالیه و بیسیار سرد
امتحانا تموم و ۴روز تعطیل می باشیم
!!
بيا با هم بشنيم كنج يه شب
بشينيم چند تا ستاره بشمريم
نشون شهر هميشه روشنو
به دلي كه غم نداره بسپريم
اگه ميخواييم واسه ي هم بمونيم
بيا تو عطر گلها لونه كنيم
بيا رو لباي غمگين وفا صداي گريه رو وارونه كنيم
گوشتو بیار می خوام یه چیزی تو گوشت گفته کنم
شنیدی تهران م و ش ک خورده
دیروز صبح به مامانم گفتم مامانم گفت اینو دیگه جایی گفته نکنی
منم گفتم اوکی
ولی حالا اومدم به شما بگم
اومدم یکم غر بزنم به خدا خسته شدم ان قدر هر شب هر شب اخبار اعلام کرد فردا تهران به علت برودت و سردی هوا تعطیل است
ما بدبخت بیچاره ایم
تو گرمای ۷۰درجه پا می شیم میریم بیرون هیچکی نمیگه خرت به چند منه
اون وقت اونا
ای خدا برس به دادم
تازه اون روزایی رو بگو که از گردو غبار چشم چشم و نمی بینه
تا ساعت ۱۲ شب می شینیم پا تی وی تا بلکه اخبار اعلام کنه فردا تعطیل
اما بازم کارشناس هواشناسی کار و می اندازه گردن خدا که اگه فردا هم هوا اینجوری بود شاید تعطیل بشید
یعنی چی ؟؟یعنی اینکه فردا ۷صبح هلک و دلک باید از خواب ناز پاشی زنگ بزنی مدرسه که آیا مدرسه بازه اونا هم میگن بله باز و بیا
ای خدا
۲هفته است تمام م م ل ک ت رو تعطیل کردن آخه که چی بشه
حرف آخرتون اینه که در مصرف گاز صرف جویی کنید؟؟نه آقا جون صرفه چویی نمی کنیم تو مملکتی که خروار خروار نفت و گاز خرید و فروش میشه هی دم به دم میگن صرفه جویی کنید اصلا چرا سالهای قبل نمی گفتن صرفه جویی کنید غیر از اینکه همه گاز و فروختن ؟؟ها؟
توضیحات:
به شدت عصبانی بودم 
تبریک میگم خدمت دانشگاه آزادیهای محترم درس و مشق و کنار بذارید تا اطلاع ثانوی م م ل ک ت تعطیل می باشد!!
عمو پورنگ داره میگه :در مصرف گاز صرفه جویی کنید
ميدوني درسته همه حرفاي من
قدوبالات ليلا ‚
چشم سيات ليلا
كشته منو ليلا
ناز نگات ليلا
مي خوامت قد تموم عالم
من خوشم هميشه با خيالت
تو چرا بي خبري ز حالم 
امتحانمون رو که دادیم
اومدیم بیرون ایستادیم دیدیم یه گله پسر بدو دارن فرار می کنن
گفتیم بسم الله اینا چشونه
دیدیم بله
یه وانت پر از پلیس از کوچه رد شد
ما هم دیدیم اوضاع خوبیه تا تونستیم لیچارد بارشون کردیم
متلکای ما(بدو بدو دیر نرسی)(می خوای برسونیمتون)مرده بودیم از خنده 


امروز اون قسمت پدر سالار که میره تو بشقابا رو داد
وای من عاشق این تیکشم به عشق این تیکش از مدرسه تند اومدم خونه تا ببینم
ولی وقتی سالاد و دوغ وریخت اعصابم و خورد کرد
یاد گرفتم هی به ژاله متلک می زنم
اونم هی میگه انقدر من و کوچییک نکنید
توضیحات:
هنوز میشه کریسمس و تبریک گفت؟
باشه پس سال نو مبارک
مختصر و مفید هست؟
می خوام ازت دور شم اما نمیشه
مثل تو مغرور شم اما نمیشه
هزار هزارون بار دل و شکستی می خوام بازم دور شم اما نمیشه
اخه دوستت دارم تویی بال و پرم دنیای منی ای تاج سرم
تا دنیاست دنیاست تو ماله منیییییییییییییییییییییییی
بسی بسیار از خنگی بچه های کلاسمون انگشت به دهان مانده ایم
نمیدونم این مغز تو کلشون یا پسته
با یک نوشته جنجالی کلیشه ای انچنان سر کار رفتن که هنوزم حقوق نگرفتن
زنگ دوم کلاس مطالعات اجتماعی 
بازم مثل همیشه من و بهار و نیکو و مینا مشغول خزعولات گویی و هر و هر خندیدن بودیم
که ناگهان متوجه عرض معلم شدیم که فرمودند ده یالا هر چی از درس فهمیدید بنویسید رو کاغذ و بدید به من
من:
نیکو:
بهار
مینا:![]()
گذشت تا خانم گفت می خوام بیام ببینم چی نوشتید !!
تند تند یه چرت و پرتی سر هم کردم و نوشتم
نشون نیکو دادم
گفت گلاب خوب نوشتی!!
ولی تو که گوش ندادی
گفتم آها بده مینا
مینا:خوب نوشتی که بذار برم بدمش خانم
من:بابا بشین سر جات ببینم
تمام ردیف ما این نوشته رو خوندن اما نمیدونم چرا هیچکی تا آخرش که اصل مطلب توش بود نمی خوند
آخر رسید دست یکی از بچه ها که تا آخر خوندش
برگشته می گه خاک تو سر کل این جماعت
نفهمیدید سر کارید؟؟
همه هاج و واج به من نگاه می کردن
گفتم واقعا آی کیوی همتون از صفرم پایین تره فقط همین یه نفره تو کلاس که ای کیوش یکم بالاست
زنگ تفریح شد کل کلاس افتادن سر من بدبخت و تا تونستن زدن![]()
**رو جلد کتاب عربی نوشتم :زبان جهانی ما عربی نیست ایهالناس!!
دبیر عربیمون دیدش می گه بله از ایهالناسش معلومه!!
**از فردا امتحانا شروع میشن
۱-۲-۳-دعا کنید امتحانا رو خوب بدم