ماهه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره
ماهه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن
ماهه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه
ماهه من غصه نخور گریه پناه آدماس
ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس
![]()
مدرسه واسمون تدارک یه اردو دیده بود
اروی جمکران-تهران شش نفر از بچه ها رفتند
من با دوستای خودم در ارتباط بودم یه تک می زدم شی شی شروع می کرد واسم حرف زدن
منم حال میکردم
ساعت شش صبح رسیده بودن دو تا از بچه ها هفت صبح اومدن سر کلاس!!
یکی از بچه ها آنقدر قیافه می گرفت
نه میدید هی بچه ها میرن دورش ازش سوال می پرسن
حالم داشت ازش به هم می خورد
بچه ها که ازش سوال میکردن گفت وااااااااای ولم کنید خستم !
گفتمش چیه!!مگه رفتی فتحی کردی آنقدر قیافه میگیری !!
یه دفعه جا خورد !!
دختره نکبت!
فکر کرده چه خبره!!!!دوست جونای خودم که اومدن کلاس و گذاشتن رو سرشون شی شی یکی می گفت سی سی هم جوابشو میداد مرده بودیم از خنده !!
شی شی واسم یه دستبند آورد ری ری هم یه انگشتر
خودش هی می گفت انگشترش ضعیفه
![]()
با شی شی و ری ری داشتیم از تو راه رو می گذشتیم
شی شی گفت تزئینیای ۲۲بهمن و در آوردن گلاب مناسبت بعدی چیه؟؟
منم بهش گفتم روز ملی شدن صنعت نفت یه کاریکاتور بزرگ از دکتر مصدق می کشیم میزنیم اینجا
![]()
می تونم بپرسم والنتاین یعنی چی؟؟
بابام میگه:این مسخره بازیها چین!!
هم یه چیزه جدید انداختم رو زبون مردم که بازارا شلوغ بشه!!
مامانم میگه از اون موقع که ماهواره ها اومدن همه این مزخرفاتم اومدن!!![]()
برادر بی قراره
برادر شعله واره برادر دشت سینه اش لاله زاره
شب و دریای خوف انگیز و طوفان
من و اندیشه های پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون میبارد از دلهای سوزان
برادر نوجونه
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتش فشونه
![]()
بابا جونم تولــــــــدت مبارک

![]()
بابا جونم تولــــــــدت مبارک

چندبن سال پیش یه بابایی خوشگل به دنیا اومد
که من انقده دوستش داشتم
من اون موقع نبودم ولی بعد که اومدم عاشقش شدم
یاد اون موقع ها به خیر که وقتی ژاله و داداش کوچیکه با هم دعوا میکردن
به من می گفتن به بابایی نگی ها
منم زوود تا بابا از سر کار میومد همه چی و میذاشتم کف دستش
بابامم این وسط فقط داداش کوچیکه رو یه کوچولو دعوا میکرد 
![]()
یادمه یه بار خودم و بابام تنهایی با ماشین رفته بودیم بیرون
بابام یه جایی کار داشت من تنها نشستم تو ماشین
منم ترسو یکم گذاشت بابام نیومدم بساط گریه رو راه انداختم
از ماشین پیاده شدم هی این ور اونور و نگاه کردم
بابام اومد گفت پس چته دختر بذار ۲دقیقه بگذره بعد گریه کن منم اینطوری
![]()
نقل قول گلابتونی
شعر بالا از استاد شجریان
بابام شعرای استاد و دوست دارم این آهنگم زیاد گوش میده
![]()
این عکسا آنقدر خوشگلم که آدم دلش می خواد همه پستش رو عکس بذاره
![]()
نیمه های شب که اومدم بخوام دیدم ژاله زیر پتو هی داره داداش رو صدا می کنه
هی ری به ری میگه ممد.ممد.ممد
منم که از این حرکت انگشت به دهان مانده بودم
بسی تعجب کردم و بلند داد زدم خبرت اگه می خوای صداش کنی بلند صداش کن اینطوری که نمی فهمه
ولی اون بازم به کار خودش ادامه میداد و هی ری به ری می گفت ممد.ممد.ممد
با هر محمدی که می گفت من یه فحش نثارش می کردم تا دیگه طاقتم طاق شد بلند گفتم 
ممممممحمد داداشی که از همه جا بی خبر بود گفت ها چیه
؟ولی این بشر خل شده بود هنوز تکرار می کرد
۲ دقیقه بعد میگه نمیدونم چرا کار نمیکنه
؟میگمش چی
؟میگه موبایل و می خواستم بذارم سر پست صوتی که با صدا بگیره
میگمش پس من این همه خودمو ج ر دادم چرا نمیگی
میگه یعنی انقدر خنگی
!!!
![]()
میگن تکنولوژی پیشرفت کرده ما هم میگیم آره
زمانای قدیم وقتی می خواستن غذا بپزن می رفتن تو یه مطبخ و از خان والا اجازه می گرفتن که غذا چی درست کنن
حالا مامان خانومی ما هر وقت می خواد غذا درست کنه نمی دونه چی می خواد درست کنه به ژاله میگه برو تو اینترنت ببین غذای جدید چی اومده
ژاله هم میاد میگه مامان گوشت رون مرغ پخته داری
؟میگم بسم الله چه خبره این همه چیز تو یه غذا
حالا مامانم هر وقت می خواد غذا درست کنه نمی دونه
!!بهش می گم گوشت رون مرغ پخته درست کن
![]()
داداشی میگه من از خدا ۴عدد پسر می خوام که اسماشون هم به ترتیب بذارم
عماد
نظام
نوح
ظفر
مامان بهش میگه چه خبرته
!! برو زنتو بگیر بعدا اسم بچه هاتو انتخاب کن
!!بابام بهش می گه محمد زن سید نگیری اگه نه جلو اسم بچه هات باید یه میر اضافه کنی
!!همشون میشن میرزا
!!
تو مثل یه روز قشنگ آفتابی اومدی به آسمون قلبم بتابی
ستاره های آسمون با نگاه ناز تو ماله من بشن گلدونای اطلسیه باغ دلت مهمون قلب من بشن
مگه میشه بی هوات لحظه ای نفس کشید مگه میشه با چشات رنگ خوشبختی رو دید!!
![]()
در حالی که دارم از درد به خودم می پیچم
از هر طرفم یه نیشگون میگیره
هی جیغ می زنم اما عین خیالش نیست
مامانم در و وا می کنه و میاد تو
و میگه فلان فلان بشه این اتاق و صحاباش که همیشه انگار مسلسل و تیر و توپ خورده
میگه گلاب می خوای برات چایی بیارم ؟
میگم بیار
چایی و میذاره و میره تا میام پاشم بخورمش می بینم ژاله گرفته دستش و داره هورت و هورت می خورتش
مامانم میاد تو میگه گلاب اقلا میذاشتی یکم چایی سرد بشه
حالا هی من میگم بابا من نخوردم همشو این نکبت خورد کو گوش شنوا
مامانم میاد حوله گرم می کنه بذاره روم بهش میگه ولش کن من میذارم حوله رو آنچنان داغ می کنه و سفت میذاره رو شکمم که صدای جیغم تا اون سر دنیا میره
بهش میگم لا مصب تو زندان گوانتانامو هم با زندانیا این طوری نمی کنن
مگه من و از سر راه جستی که این طوری می کنی بام
در حالی که تمام ورقه هاش پخشن رو زمین و جایی پیدا نمیشه من بخوابم ترجیح میدم که رو جزوه هاش بخوابم
![]()
از این طرف موهام و میکشه از اون طرف گوشم و می کشه
میگمش اگه تو پرستار مریضی باشی مریض به جای اینکه از درد بمیره از دسته تو دق می کنه
ده همین کارا رو کردی که تا حالا نبردنت!
یکمی این ور و اونور میشه و میگه نه خیرم چون می دونن من قبول نمی کنم نمیان واسم
بهش میگم باشه با همین حرفا خودتو راضی کن این دفعه داداش بزرگه میاد تو اتاق هی یه ریز پشت سر هم میگه چته ؟چته چته؟میگمش بابا درد بچمه ده ولم کن
موبایلش رو روشن می کنه و دو تاشون هی می رقصن و می خونن
میگم واااااااااای خدا بدادم برس 
![]()
دیگه مامانم میاد از تو اتاق پرتشون میکنه بیرون
این دفعه هی با خودکار میزنن به در
والا دیگه داشتم دیونه می شدم
حالم که جا اومد و زدم بیرون
دو تاشون با هم میگن خوب شدی؟مدیون مایی!!اگه ما خونه رو اروم نگه نمی داشتیم تو هیچ وقت خوب نمی شدی!
تو دیگه کار نده دستم
من به ساز تو می رقصم
تو بزن تا من برقصم طاقت و صبر و قرارم دلم و یار و دیارم همه چیم رفته ز دستم
تو بزن تا من برقصم اگه من همیشه مستم از کار دنیا می ترسم توی این شهر غریب و هر جا هستی با تو هستم

توی مدرسه توی اون هوای سرد زیر اون بارون از هل خیس نشدن خودمون و پرت می کنیم تو کریدور و بحث ماجرا رو باز می کنیم :
یکی از بچه ها که سرش توی دفترش و داره روزمرگیش رو می نویسه بی مقدمه سرش رو میاره بالا و میگه
:
بچه ها دقت کردید الان تو سنی که ما توش هستیم چه قدر خطر متوجهمونه
!!
دومی میگه:چه خطری ؟مگه چمونه بد داریم زندگیمون و می کنیم
!!

سومی میگه:از چه نظر میگی
؟
اولی:از هر نظر...از لحاظ رشدی و عقلی و احساسی و ...خیلیا تو این دوران براشون خیلی مشکل پیش اومده
!!
دومی میگه:چه مشکلی!آدم اگه از روی عقل بره جلو و احساساتش و تابع عقلش کنه هیچ مشکلی براش پیش نمیاد
!!
اولی:آره تو راست میگی!!اما بعضی موقع ها عقل نمی تونه درست تصمیم بگیره و مجبوره تابع احساس بشه
!!
دومی:من اگه بمیرم تابع احساسم نمیشه
!!

سومی که کمی به فکر فرو رفته با سقلمه ای که اولی بهش میزنه به هوش میاد و میگه:
ادم اگه عاقل باشه و یه بزرگتر بالا سرش باشه که بتونه باهاش مشورت کنه و راهنماییش کنه هیچ وقت تابع احساسش نمیشه
!!
اولی میگه:به نظر من بدترین موقع زندگی همین موقعیه که ما توش زندگی می کنیم
!!
سومی میگه:به نظر من بهترینه...چون خیلی از چیزا رو تو همین سن یاد می گیری تو همین سن که خیلی چیزا رو دیگه می تونی درک کنی!!دیگه حال و هوای بچگی از سرت افتاده می خوای خودت باشی و خودت
!
دومی میگه:به نظر من نه اونقدر بده نه اون قدر خوب
!!