سپردمت به تقدير بار سفر رو بستم
بايد برم از اينجا راهي نمونده جز كوچ
براي زنده موندن تو اين زمونه ي پوچ
بذار هميشگي شه قصه ي عاشقيمون تو باشي ليلي، منم مثال مجنون
بسی بسیار ذوق مرگیم به دلیل خاک فراوان مدرسه ها هو تو تو شده !
ما هم گفتیم الان که بیکاریم یه دستی به کیبورد ببریم و یه اپ ناقابلی بکنیم!
دیشب من و آجی و داداش کوچیکه و بزرگه به قصد پیتزا خوردن رفتیم بیرون!
سوار ماشین شدیم فلکه اول رسیدیم ژاله گفت واااای چی شده!
خدا بکشتم انگار تصادف داداشی مسیر و عوض کرد و رفتیم طرف تصادف یه موتور افتاده بود رو زمین یه زنی هم دراز کشیده بود رو زمین همه هم دورش!
آخی دلم کباب شد!
آخه بگو بی شرف مجبوری تند بری که حالا دراز به دراز نش جاده باشی!
خلاصه این اولیش!راه افتادیم طرف کیان پارس سر پل یه ماشین شاسی بلند با سرعت زیاد اومد ازمون سبقت بگیره داداشی فرمون و داد کنار نزدیک بود به بزنه به یه پرایده دیگه دستو پامون یخ کرده بود !!من که اشهدمو خوندم!
این دومیش!تو خیابونای زیتون داشتیم ول می چرخیدیم که دیدیم ماشین بالا پایین شد!افتادیم تو چاله!سرم داشت می تر کید دیگه!گفتم اومدیم هوا بخوریم نیگا چی شد!سر پیچ یه پرشیا لیز خورده بود تایرش کج بود ولی خودش راست!خلاصه رسیدیم خونه به مامانم گفتم نه خوبه تو بامون نبودی!!
دیروز داشتیم فیلم محاکمه رو نگاه می کردیم که ایرج قادری تو فیلم نزدیک بود بمیره ژاله بلند شد التماس کردن نه تو رو خدا نمیر جون بچه هات نمیر!آخرش که زنده شد بلند شد رقصید و دست زد و کل و این چیزا!گفتم این بچه خودش خل بود حاجیه هم شده بدتر شده!
الان هم باید برویم و به امر خطیر درس خواندن برسیم!این روزها وقت اپ کردن نداریم !ژاله ۳ پست زده تو وبلاگش من هنوز یکیشو نخوندم!
وقت ندارم ..چی کار کنیم دیگه!
فکر وداع بايد از روز آشنايي
با من بمان برادر طاقت نمانده ديگر
باور نمي کنم من شد موسم جدايي
واي از شب فراق و اندوه بي تو ماندن دل کندن از تو
دلبر دارد چه ماجرايي اي نازنين گل من گفتي بمانم اما با ديدن تو گردد مرغ دلم هوايي
گر شام هجر و دوري هرگز سحر ندارد ماه تو در شب دل دارد چه دلربايي
کرب و بلايت امشب بوي مدينه دارد همراه عطر نرگس خواند مرا ندايي گويد غريب مادر ! اي يادگار حيدر فردا بريده حنجر در دشت کربلايي
ژاله جونم داری میری مکه!
خیلی دلم برات تنگ میشه!
دیشب زیر پتو روبه روم خوابیده بودی اما احساس می کردم دلم واست تنگ شده
هی می خواستم بیام پیشت بخوابم ببوسمت اما نتونستم!
دیشب یهو بغضم ترکید
هی قورتش میدادم تا صدام نیاد بالا!
پتو رو گذاشتم تو دهنم که صدام در نیاد!
بلند شدی رفتی تو حال من پاشدم اومدم تو تخت خوابیدم!
که یهووووویی ترسیدی گفتی فکر کردم جنیه!
دیشب اصلا خوابم نمیومد!
همش فکر می کردم من فردا این موقع با کی کل کل کنم!
خودت میدونی که من هر چی بلدم از تو یاد گرفتم!
اما وقتی بهم می گفتی از من یاد گرفتی می گفتمت نه!
من خودم همه چی بلدم!
راستی ژاله جونم عکسم خوبه که تو کیفته!
یه عکس از بچه گیام گذاشتم یکی از الان!
خواستم اون عکس بزرگه رو بذارم واست که اگه دلت بیشتر واسم تنگ شد اونو ببینی!
تو لیاقت این مکه رو داری!
تو بهتر از اونی که بخوام حرفش و بزنم!
ایشالا به سلامت بری و بیای!تا حالا همه بهت گفتن واسمون دعا کن به جز من!پس واسه منم دعا کن!
حالا همه اینا رو گفتم ولی یه وقت پرو نشی!حرفا رو باید زد!
امشب می خوام مست بشم
عاشق یک دست بشم
بدون تو نیست بودم امشب می خوام هست بشم
یه جون نا قابلی هست می خواد فدای تو بشه
که خاک پاک تو بشه کهنه شراب کهنه شراب امشب بال و پرم بده حرف نگفته خیلیه جرات بیشترم بده ![]()
![]()
ساعت ۱۲ شب من و داداش و ژاله هوس پیاده روی می کنیم![]()
راه میوفتیم و میریم تو راه یه پیکان قرازه رد میشه داد میزنه به داداشی میگه چطوری خوشتیپ
و دست بلند میکنه!داداشم واسش دست بلند میکنه!حالا که ازش می پرسیم کی بود!میگه نمیدونم!میگم خوب پس واسه چی دست بلند کردی!میگه خوب جواب سلام واجبه!
یقیه راه و طی می کنیم!داداشی یه پسره ای رو نشونمون میده میگه این همکلاسیم بوده!
ژاله میگه:چیکارست؟
میگه نمیدونم پیش داییش کار میکنه!
ژاله میگه:زن داره؟
میگه نه بابا اینا زن نمیگیره داداشا بزرگشم هنوز زن ندارن!
میگم حالا اینا که گفتی یعنی چی تو خوب داداش بزرگ نداری تازه کوچیکم داری که تو باید بری که بخت اونم واشه!!
باقیه راه یه زن و یه دختره ۱۷/۱۸ساله با یه بچه دارن با هم دعوا میکنن زنه بهش میگه:دیگه نمیارمت بیرون!
این بار دوم که این کارو میکنی!
دختره هم هی دلیل بافی می کنه!
داداشی میگه معلوم نیست چی کار کرده بود!
ژاله میگه این احتمالا خواهر شووورش بود!
تو خیابون بعدی یه دختره که فکر کنم از فشیون تی وی اومده بود ایستاده بود دم ساندویچی!
داداشی گفت به به چه دختره خوشتیپی!
ماشالا ماشالا خدا نگهش داره واسه رفقاش!
ژاله میگم بیچاره حالا چقدر احساس خوشتیپی میکنه!
میگم مانکنای فشیون تی وی هم پاشنه های کفششون آنقدر نیستن!
میریم میرسیم به ساندویچی خودمون!
بنا نسبت اومده بودیم پیاده روی!
بلافاصله تا نشستیم ماشین بود که می ایستاد و آدم بود که خرید می کرد!
گفتم خوبه همیشه بیایم بشینیم اینجا چه پا خیری داشتیم!
تا ما نشستیم چه قدر دشت کردن!
خلاصه واسه برگشت پیش همون ساندویچیه هنوز همون دختره ایستاده بود!
گفتم انقدر ناز و عشوه میاد که هنوز ساندویچ و تموم نکرده!ساعت ۱شب به وقت غلومعلی بود که رسیدیم خونه!
![]()
نقل قول گلابتونی:
می خواستم واسه تولد مامانم یه پست اختصاصی بزنم
اما نشد حالا مییییگم ماماننن جونم قربونت برم توللدت مبارک ایشالااا ۱۰۰۰سال عمررر کنی![]()
یه ساعت داریم تو پذیرایی یکی تو اشپزخونه اونی که تو اشپزخونه است به وقت محمود ا ح م د ی ن ژ ا د اونی که تو پذیرایی به وقت غلومعلی ح د ا د ع ا د ل که میشه همون ح د ا د ظالم
دایی احمد فقط به خاطر تو از پارس اسمیل استفاده کردم!
دلمان بسی فراوان می خواهد پیانو نواختن یاد بگیریم!
(پیانو نه ویولن)
گل اومد بهار اومد میرم به صحرا عاشق صحراییم بی نصیب و تنها
دلبر من پیکر گردن بلورم عید اومد بهار اومد من از تو دورم
گر بیام از این سفر ای گل عذارم از سفر طوق طلا برات میارم
دلبر مه پیکر گردن بلور عید اومد بهار اومد من از تو دورم
ز تو خواهم ز تو خواهم عهد عشقی که بستی وفا کنی
یاد ما کنی از چمنها گر گذشتی یاد من کن
گر شنیدی سرگذشتی یاد من کن دلبر من پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم
اولین شکوفه ای که زده شد!اولین زرد آلویی که به بازار اومد!اولین برگ زردی که از درخت افتاد!اولین دونه بارونی که به زمین افتاد!اینا نشون دهنده گذشت عمر ما و نو شدن سال...سال جدید پر بار و شکوفا تر از سال قبل!سال نو مبارک!ایشالا سالی باشه توام با موفقیت و سرور و شادی!
۴شنبه سوری که ما همش تو خونه بودیم!البته ما هیچ وقت ۴شنبه سوری ها بیرون نمیریم!آخه بابام میگه خیلی خطرناکه حسن!ما هم میگیم چشم!از دیشب که هی صدای ترقه میومد!مامانم هی فحش می داد به اونایی که این مواد محترقه رو میسازه!با همونایی که میزنن!حالا اونایی که خودشون میزنن به درک اگه بمیرن اونایی که ناغافل بهشون می خوره!خیلی گناه دارن!من دلم براشون کباب می خواد!
شب عید به تموم اهل خونواده دستور آماده باش دادم که فرزندان من سحر باید بلند شید..مامانم می گفت می خوایم بخوابیم اگه تونستیم بلند می شیم...شب موقع خواب با این ژاله خزوخیل موبایلا رو گذاشتیم سر ساعت ۹...ژااله گفت هر کی موبایلش زودتر زنگید برنده است..میگمش آخه عاقل وقتی بذاریم سر ساعت ۹ که با هم زنگ میزنه..میگه من نمیدونم ماله من زودتر می زنگه...خلاصه صبح ساعت ۹وینگ وینگ موبایلا به پا شد من و ژاله یه نگاهی به هم کردیم و پاشدیم رفتیم سراغ تی وی به به چه برنامه هایی...سال تحویل شد و ما همونجور خشک سر جامون نشسته بودیم..یکی یکی همه اهل خونه پا شدند...مامانم گفت:سال تحویل شد ژاله گفت آره سال تحویل خواب بودی چه برسه به بقیه سال!!خلاصه نشستم تو حال دیدیم همه دارند همدیگه رو می بوسن..گفتم منم از اینا می خوام مامانم گفت خوب بیا!!خلاصه رفتیم و یه نفسی تازه کردیم و یه عیدی گرفتیم!و حالی به حولی !داداشی رفت حمام و اومد گفت با من عید مبارکی نکردید!گفتمش می خواستم بری حموم و بیای تمیز بشی پیش همه عزیز بشی بعد بیای بگمت عیدت مبارک!بابام به داداش بزرگه گفت ایشالا امسال سالی باشه پر از دستاوردی و شکوفایی و زن و بچه و نوه و....
به یمن ورود اقای ا ح م د ی ن ژ ا د یه سال ساعتا تغییر نکردن ولی بازم امسال تغییر می کنه!من نمیدونم چرا ساعت و تغییر می دن!مردم و دیوونه می کنن!
هفتسینم از هنرهای خودمه ها!هیشکی دست نزد!هموشو خوذم درست کردم!همشون بی بخارن!
عکس هفتسین هم تو وبلاگژاله خزوخیل ببینید
سال ۱۳۸۷ مبارک باد