تبليغاتX
دامن چین دار گلابتون
ای وای، ای وای خوابم یا که بیدار ای وای آره انگار این جاست نازنینم چشمام مست و قلبم شده شیدا باور ندارم عشق بازم شده پیدا

ترس و دلهره از دیشب همراهم بود از سوم دبستان یادم میاد که میخواستم کارنامه بگیرم همین جور بودم !دست و دلم می لرزید غرغرای ژاله هم روش از صبح که از خواب بیدار شد یهو دادی زد به مامان گفت مامان کامیون خبر کردی؟مامان متعجب نگاهی اول به من و بعد به بابا انداخت و گفت واسه چی؟ژاله گفت: تازه میپرسی واسه چی!مگه نمی خوای بری کارنامه بگیری خوب بارت سنگینه میترسم خسته بشی گفتم با کامیون برو!من چشم غره ای به ژاله رفتم و گفتم ژاله اگه حرف نزنی نمیگن لالی!آماده شده بودم و می خواستم برم مامانم گفت می خوای بیام بات؟گفتم خوب بیا!ژاله گفت:زنگ بزن ببین آمادن یا نه!من با اطمینان خاطی گفتم آره آمادن!گفتم از کجا آنقدر مطمئنی!!

گفتم دیگه!کم کم داشت رو اعصابم راه میرفت رامو کج کردم رفتم بیرون ماشالا کمم نمیاره خوب از بس می خوره زبونشم می چرخه هر نوبت صبحانه می خوره!یکی اول صبح با بابا یکی با مامان یکی با من!داداشا رو به کنار!

خلاصه هر کی بلند شد یه صبحانه باهاش می خوره!خلاصه رفتیم مدرسه و من شی شی رو دیدم و گفتم رشته اوردی ؟گفت آره .بدو برو هدایت تحصیلی بگر ببینیم چه کردی!رفتم تو کلاس و برگم و گرفتم و رفتم برا کارنامه!کارنامه رو داد دستم و گفتم رشته ها رو آوردی!شی شی گفت ما رفتیم تجربی توهم برو!منم گفتم بزن تجربی و اینجا بود که من بدبخت گیر افتادم با یه آدم زبون نفهم به اسم ژاله!اومدم خونه میگه به به کامیونه بیرونه!گفتمش نه بارمون کم بود برگشت زد!بابا رو گفتم همه رشته ها رو اوردم ژاله گفت ریاضی رو هم آوردی گفتم آره!گفت برو ریاضی!گفتم نمی خوام من از همون اول گفتم تجربی!ژاله:میگم برو ریاضی بگو چشم!من:نمی خوام بابا مگه زوره!چطور خودت رفتی تجربی!من با تو فرق می کردم من اونموقع کسی بالا سرم نبود راهنماییم کنه!من بودم و دو تا بچه قد و نیم قد(منظورش داداشام بود که چند سال از خودش بزرگترند!) مامان که از صبح سره کار بود بابا هم که همش ماموریت بود!تازشم حالا رفتم تجربی مگه دارم چی می خونم!برو ریاضی ذهنت و باز میکنه!دیگه انقدر خنگ نیستی!یه چارتا معادله حل کنی آدم میشی!(تازه مامان خونه داره )

بابا با خنده گفت آره نمیدونم کی راهنماییش کرد !نمیدونم کی حالا داره پول میریزه تو دهن ج ا س ب ی !بابا گفت حرف اینو گوش نکن هر چی علاقه داری برو!اگه رفتی تجربی بعدا می تونی با ریاضیا امتحان بدی!من که حسابی گیج شده بودم گفتم:من تجربی رو دوست دارم تمام!

 

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم لطف انچه تو اندیشی حکم انچه تو فرمایی.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 12:26 توسط گـــلابـتون |

اینجانب گلی گل زاده طی عملیات هایی انتحاری امتحانات را به سرانجام رساندیم و اکنون منتظر اعلام نتایج هستیم!

امروز بس که گریه کردم و سینه زدم و خودم و سیاه و کبود کردم دیگه هیچی بهم نمونده شدم یه پوست استخوون!هی مامانم میگه بچه نکن اینکارا رو من میگم نه مامان من هنوز بعد از ۱۹سال عزادارم!

دیشب طی یک دعوای حسابی با ژاله جان با پای عزیز بر روی جمجمه ایشان قرار گرفتیم و مغزشان را به ستوه آوردیم و هنوز هم نفرینمان می کنند که ایشالا مرده شور شور ببرتت!

چند روز پیش طی یک عملیات تصمیم گرفتیم خانه دار شویم و اصول آشپزی بیاموزیم!مادر محترم در حال کوکو پختن بود که من بالای سرش حاضر شدم!دیدم دارد تخم مرغ می شکند ما هم دست به کار شدیم و گفتیم بذار بشکنیم !اولیو شکوندم دیدم چه باحاله!زدم تو کار دومی دومی رو هم شکوندم!رفتم سومی مامانم گفت ده بچه برو گمشو اگه هر روز تو واسمون غذا درست کنی دیگه نوون و تخم مرغ هم گیرمون نمیاد بخوریم!

طی عملیاتی دیگر مادر جان از ما دعوت به عمل آوردند که سبزی پاک کنیم ما هم در اشپزخانه حاضر شدیم!زمین و نگاه کردم دیدم یه سبد روزمینه چند تا سبزی توشه اومدم نشستم پاکشون کنم!به مامانم گفتم مامان تموم شد!مامانم یه نگاهی انداخت بهم نگاهی مملو از شکه شدن!گفت تممموم؟گفتم اوهووم!گفت کدوما رو پاک کردی گفتم همینا که تو سبد بودن!مامان گفت:ای خااااااااک اینا رو دوباره پاک کردی اینا که پاک کرده بودن!!!!آنچنان رو زمین ولوووو شدم از خنده دیگه کی میتونست من و بگیره!کلی به خنگی خودم خندیدم!

بعد از امتحان تو مدرسه کلی از خودمون عکس گرفتیم

 اینور و نگاه!

حالا اونور!

بعدش اینور!

نزدیک بود از مدرسه پرتمون کنن بیرون!

 

زندگی شوق شکفتن گل های بهاری و ریشه کردن در دل خورشید است.

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:3 توسط گـــلابـتون |

دختره حاجی الماس تیپ میزنه چپ و راست باباش خبر نداره همیشه اینجا اونجاساونجا تو تنگ کوچه پشت در بازارچه عروسکی نشسته پشت درای بسته تا میاد لنگ درو باز بکنه چشمای منتظر و صدا کنه حاج آقا داد میزنه ور پریده کجا میری لباش و گاز میگیره یواشکی ندا میده باااااابااااام باااااابااااام

یک عدد گلی خسته و از کار افتاده در خدمت شماست مردیم بابا این امتحانای کوفتی هم تموم نمیشن خلاص شیم!!۴شنبه امتحان ریاضی داریم هر چی هم از قبل خونده بودیم یادهمون رفته!(نگید چه قدر خنگی چون خودم میدونم)اسگل شدیم!

امروز تولد داداشمه!!امروز بعد امتحان رفتیم از مغازه جفت مدرسه یه کادویی بخریم یادم اومد که پول ندارم و ۱۰۰۰تومن بیشتر در جیب مبارک نمی باشد!یه نگاهی کردم و شی شی از مغازه انداختم بیرون !میگه آخه اسگل تو که پول نداری چرا مردمو اسگل می کنی!خلاصه سر مبارک و انداختیم پایین و اومدیم بیرون!به شی شی میگم اگه حالا بچه ای بود یه تفنگ بادی براش می خریدم خودمو خلاص می کردم!

 داداشی تولدت مبارک

داداشی ما بچه گیاش خیلی بلا بود حالا هم هست ها ولی اون موقع بیش تر بو

.یه بارکه کوچولو تر بود داشت بازی می کرد مچشم بسته بود مامانم بهش گفت کوچولو داری چیکار م کنی ؟ناگهان موچش رو باز کرد و همه دهنا باز ماند

یک عقرب خوشگل در دستش تلوتلو می خوردیه بارم رفت رو فرگاز فر چپ شد روشیه بارم رفت رو بلوکا که اونور بلوکا رو ببینه بلوکا چپه شدن روشمیرفت از طبقه بالا خیار می آورد پرت میکرد تو باغچه ذوق زده میومد می گفت بیاید بیاید تو باغچه خیار در اومدهیه بارم بابام یه اتود از روسیه اورده بود روزی نبود که ژاله و داداش سر این اتود دعوا نکنن یه روز مامانم به شدت عصبانی شده بود دوتاشون و انداخت تو حیاط اتود و از وسط نصف کرد گفت بیا یکی واسه تو یکیم واسه تو !

یه بار وسط هال کتری اب جوش بود بابام بدو و این بدوکه بگیرتش یهووووو افتاد تو کتری اب جوش.اونموقع ژاله و داداشی مثل تام و جری بودن این بدو اون بدو همیشه ژاله زخمی بود از دستت این داداشی ...یه بار کف اتاق و پونز گذاشت و با مهربانی از ژاله دعوت کرد بیاد تو اتاق ناگهان صدای مهیبی برمی خاست و ژاله می رفت رو هوا.

خلاصه که بساطی داشتیم ماالبته منم همه اینا رو شنیدم.من که کوچیکترشونم!

ژاله خزوخیل من و یه یه بازی دعوت کرده:

قشنگ ترین ها

Anne of GreeN GaBle

استامبولی

مکه رفتن

لباس و آرایش شوهای عربی

اذیت کردن ژاله

رمان

اینترنت

عروسی

رقص

به بچه خوش زبون

  زشت ترین ها

 

 

تلفن جواب دادن

دروغ گفتن

پسرای دختر صفت

کار خونه از جمله آشپزی

امتحان دادن

 فیزیک

دخترای جلف جبین مدرسمون

مرتب کردن اتاق

دستتو از تو دماعت در بیار!

بچه لوووووس

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 19:21 توسط گـــلابـتون |