تبليغاتX
دامن چین دار گلابتون
 

اومدم گل بکارم نوگل سوگلت شدم تو خودت شاه گل گلها بودی سمبلت شدم حالا حرفامو می خوای باور بکن باور نکن یه روزی یه وقت یه جا میشنوی قربونت شدم اللهی که قربونت بشم فدای اون جونت بشم

ژاله(نه خیر آقاجون سوژه به جز ژاله ندارم!!)نشسته پای پی سی میام می شینم جفتش انقدر زیر گوشش زمزمه می کنم که من فلانی و دوست دارم از فلانی بدم میاد دوست دارم فلانی و بکشم همینطور میگم و میگم یه دفعه ژاله عصبانی میشه!یکی میزنه تو سرم!میگم ژاله تو تا حالا به چند تا از ارزوهات رسیدی؟میگه یکیشون!میگم چی بود؟میگه همون که رفتم مکه!میگم خوش به حالت من انقده ارزو دارم یهو میرم تو فکر !شروع می کنم واسه ژاله از تعریف کردن ارزوهام که دوست دارم چیکاره بشم!دوست دارم به کجا ها برسم! یه ابری بکشید جفت مخیله من که مثلا ارزوهام اومدن جفت مخم!

 

سوییچ ماشین و بر میدارم از تو خونم میزنم بیرون!یواش یواش از پله ها میام پایین میرسم به پارکینگ !ریموت ماشین و میزنم سوار ماشین می شم!میرسم سر چارراه از یه پسره گلفروش گل می خرم میذارم تو ماشین!حالا رسیدم!اینجا کجاست!اینجا محل کاره منه!همه بهم میگن سلام خانم دکتر سلام خانم!اینجاش که میرسه ژاله میگه:(حالا حتما این کلمه دکتر رو باید تکرار کنه!)از در وارد میشم تعداد مشتریا زیاده!میرم روپوش رو می پوشم و میرم تو اتاق پشتی و مشغول ساختن دارویی واسه یکی از بیمارا میشم!یکی از همکارا میاد میگه یه نفر پول نداره می خواد دارو بگیره!میگم چی می خواد؟میگه :انتی هیستامین-اسپکتران-پروپانول(حالا اینا چه ربطی به هم داشتن من نمیدونم!)میگم:الان خودم میام!میرم می بینم یه بچه طفل معصوم اومده واسه مادرش دوا بگیره دوا رو بهش میدم میره(دیگه اینجا زیادی فیلم هندی شد)مشغول کار بودم که دیدم ژاله با ۵تا بچه قد و نیم قد وارد شد!هی من میگم ژاله گریه نکن!میگه:چقدر نحمل کنم معتاده بدبختو(اینجاس که ژاله یکی میزنه تو سرم و میگه به خودت که میرسه دکی دکی به دورت حالا من معتاده!!)سوییچ ماشین و بر میدارم و میرم خونه مامان اینا!داداش بزرگه با بچه هاش اونجاس!سلام میکنم و میرم طرف مامان بابام و دستشون و می بوسم!دور هم میشینیم با هم حرف میزنیم!من میگم چه خونواده خوبی همه خوب و خوش و خرم!

نقل قول گلابتونی:

چه خوب میشد اگه همه ارزوها یه روزی به واقعیت می پیوست

ژاله میگه رو دل داری برو دستشویی خوب میشی!!

اون تیکه های ژاله واسه خندست خودمون کلی خندیدیم!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 18:12 توسط گـــلابـتون |

کی به جز من میتونه نگفته هاتو دغدته هاتو از تو نگاهت بخونه...کی به جز من میتونه بیاد دوباره با یه اشاره غم و از تو نگاهت بخونه!من فقط من وارث تموم دلتنگیاتم مرحمی برای خستگیاتم

داداشی از در وارد میشه می ایسته تو آینه زل میزنه به خودش!ژاله داد میزنه میگه اهووی به چی نگاه می کنی؟داداشی میگه :به هیکلم!ژاله:هی بهت میگم بیا برو بدنسازی گوش نمیدی !ژاله:مامان چرا سر شونه های داداش انقدر بزرگن!داداش:خوب چارشونم دیگه!من ریز ریز می خندم!داداش:گلاب بیا پامو بگیر می خوام دراز نشست برم!پاشو می گیرم ۱۰ تا رو رد کرد رسید به ۲۰ دیگه به هن و هن افتاده بود میگم بدو داداش تو میتونی بدو تا ۳۰ تا رو تموم میکنه!قش میکنه میوفته رو زمین!

ژاله:مامان اتاق ما خیلی دلگیره نمیدونم چیکارش کنم!

مامان:تمیزش کن!
ژاله:نه بازم دلگیره! داخل یه مقاله ای خوندم عوامل افسردگی زیاد خوابیدن و کم اشتها بودنه منم که همه اینا رو دارم!مامان افسردگی نگیرم!من هنوز سنی ندارم!

مامان:خوب چه اشکال داره بگیره فقط مواظب باش این بچه(یعنی من) نگیره!

ژاله :مامان شام پیتزا بخوریم؟

من:لامصب تو تا حالا داشتی از عوامل افسردگی و خود افسردگی و بی اشتهایی حرف میزدی حالا پیتزا می خوای؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 20:15 توسط گـــلابـتون |

انگاری اومد دوباره یه شب پر از ستاره لحظه رفتن بازم دلامون چه بی قراره ببین آسمون سیاهه  تو دلمون سیاهی ماهه تیک تیکه ساعتا میگن چشم فرداها به راهه وقتی هر پنجره بازه رو به یه هوای تازه بذار قلب مهربونت رویاشو از نو بسازه


در خونه رو که باز کردم با موج عظیمی از شادی های خاله ها و مامانم مواجه شدم دو سه باری پلک زدم ببینم خوابم یا بیدار !خاله سهی اومد جلو میگه وااای کمرم آخ سرم یکی این کادو ها رو از من بگیره من دیگه طاقت ندارم !ااومدم جلو که پلاستیک دستشو بگیرم دیدم پلاستیک و پرت کرد بالا حالا خاله بنداز مامان بنداز شده بود عین وسطی هر کی این پلاستیک بیچاره رو یه طرف پرتاب میکرد!امیر حسی(پسر خاله سهی )هاج و واج به دیووونه بازیای ما نگاه می کرد!یهوو دیدیم خاله سهی پلاستیک و باز کرد روسری که سوغاتی خاله جونش بود در اورد!من یهوویی پیش خودم گفتم اییش این چه بد رنگ و زشت و زببینه !حالا خاله ول کن نبود دوچرخه و کفشا و جا کولریمون که از فرط خاکهای هزار ساله نفسشون بالانمی اومد رو پاک کرد!کم مونده بود دیگه باش زمین و تی بکشه!از فرط خنده داشتیم قش و ضعف میکردیم!اومدیم تو هر کس یه نظری میداد!مامان گفت نه سهی به درد رو تلویزیونی می خوره!من گفتم بابا قیمت تلویزیون افت می کنه مامان جون بی خیال !خاله شاهی که ساکت نشسته بود گفت بابا حرف نزنید سوغاتیه من از همتون بدتره انگار فحشم داده وقتی این روسری و این جفت جوراب و واسم گذاشته!خلاصه هر کی یه چیزی می گفت!تا داداش کوچیکه وارد شد خاله پا شد یه دست رقص با روسری معروف کرد و نشست!خلاصه هر کی میومد تو یه دست با این روسری واسش می رقصید !علی(پسر خاله سهی-بزرگه)اومد تو تعجب کرد از دیدن مامانش!خاله سهی میگه علی:روسری قشنگه؟ما سه تا خواهر تصمیم گرفتیم این روسریا رو بذاریم تو چمدون عروسامون!علی گفت:بابا بی خیال اینطوری که هنوز نگرفته باید طلاقشون بدیم!خلاصه این موج عظیم ادامه داشت!تا این که خاله سهی به ژاله گفت ژاله قربونت برم بیا هر سال برو مکه واسه ما سوغاتیه خوب بیار این از خالمون بود که دیدی!ژاله گفت واقعا خاله اینا میرن هزینه ای می کنن و وقت میذارن اما یه چیزه درست نمیارن!باریکلا به خودم!

چند وقته پیش داداشم این آهنگ و زیر لب می گفت"داشت عباس قلی خان پسری"گفتم داداش این چیه که هی میگی:گفت این یه نوار بود ماله زمان بچه گیامون که گوشش می کردیم حالا اون نوار نیست که من گوشش کنم!گفتمش خوب یه سرچی بکن تو نت ببین نیست!گفت قبلا سرچ کردم اما نبود!اما این بار سرچ کرد و پیداش کرد کلی خوشحال شد!

فکر کنم شماهایی هم که سنتون به ۲۵.۲۸سال بخوره اینو گوش داده باشید این لینک دانلودش کنید قشنگه!

پ.ن: وبلاگ نویسی منم ۳ ساله شد

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 11:52 توسط گـــلابـتون |