تبليغاتX
دامن چین دار گلابتون
چند روز پیش همراه ژاله شرفیاب شدیم به محل کارشاز دوستاش فقط بامی بود که منو می شناخت بقیه در دیار باقی سیر می کردند!این دو تا سر خوش به هر کی که میرسیدند می گفتند این (یعنی من)دختر همسایه ژاله ام!اون خنگا هم می گفتن سلام حالتون خوبه؟!و بعد با ضرباتی که در سرشون وارد می شد می فهمیدند که من گلی ام!!خدا یه عقل بهتون عنایت کنه!!

یه خانومه ای بود اونجا با بامی دعواش شد !خانومه به بامی گفت:خودتو نشون یه دکتر بده!!بامی:یه دکتر معرفی کن تا خودمو بهش نشون بدم!خانومه:اون دیگه مشکل خودته!!

یه پسره ای هم که با دوستش اونجا ایستاده بود و داشت به سخنان بامی گوش میداد!گفت:اوووف اوووف اوووف خوره است!دوستش ازش پرسید اینا از کی اینجا کار می کنن؟پسره گفت:والا ما از اون موقعی که خودمون و می شناسیم اینا اینجا کار می کنن!!

فرض کن یه روز گرم و تابستونی !توی افتاب داغ منتظر تاکسی ایستاده باشی!هی اینور میری نمیاد اونور میری نمیاد!تا بالاخره یه ماشین میزنه رو ترمز!داداشم از فرط گرما دیروز به راننده تاکسی که نمیدونه کی بوده گفته:چرا دیر اومدی؟؟؟راننده تاکسی هم هاج و واج نگاهش کرده گفته:خوب مسافر نیس!!

چند روز پیش تو سیاهی اتاق یه نوری رو مشاهده کردم!رفتم دنبال نور دیدم ژاله است سرش تو کیفشه!حالا چرا نورانی شده بود رو نمیدونم!هر چی گفتم ژاله ژاله جوابم نداد!یهوو مثل فیلمای ترسناک(البته از نوع ایرانیش) روشو کرد اینور !گفت گلی گلی من چند وقته چیز مصرف می کنم یه وقت به مامان نگی!!مشت دستش و باز کردم دیدم چیزی نیست چز یه چسب زخم!!

نقل قول گلابتونی:

ورود زیر ۱۸ سال به دفتر کار ژاله ممنوع اعلام شد!

به داداشم میگم:تو فکر کردی راننده بابات اومده دنبالت بهش میگی چرا دیر اوومدی؟!!

بزنگاه توقیف شد!!بابا خیلی تو روحیه ژاله تاثیر گذاشته!میترسم تا آخره فیلم ...!!

من از این دختره"نیلوفر"داخل فیلم مثل هیچکس خوشم نمیاد!چرا؟چون خیلی لوسه!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:19 توسط گـــلابـتون |

مامان داره با تلفن صحبت میکنه منم پای کامیم!ژاله خانم هم داره غذا درست می کنه!!یهو ژاله سراسیمه وارد میشه میگه:مامان مامان همه فلفلا رو ریختم تو گوشت !مامانم میگه چطوری ریختی !!لابد در فلفلا رو باز کردی وارونه کردی توش!ژاله سرخ میشه سبز میشه نارنجی میشه بعد میگه آره!مامانم میگه آره و کوفت من که ۳۰ ساله دارم آشپزی میکنم هنوز با قاشق نمک و فلفل میریزم تو غذا!(مامانم تو دعوا نرخ تعیین میکنه)!خلاصه هی آب میریخت رو این گوشتا اما اثر نداشت!خلاصه ژاله دست به دامن من و داداش بزرگه شده بود!که اگه تند بود نگید یه دفعه ها!!ما هم می خوردیم هی می گفتیم به به چقدر خوشمزه است!اصلا تند نیست!(حالا داشتیم می سوختیماا)خوب نشستیم سر سفره !قاچ اول قاچ دوم!بابام گفت:چیه این سسه خریدید خیلی تنده!من و ژاله و داداش لبخند معنا داری تحویل هم دادیم!داداش بزرگه گفت:سس اشکال نداره اشپزش اشکال داشته!همه فلفلا رو خالی کرده توش!

وای داداشم از بس تند بود عرق کرده بود و از چشاش اشک میومد!من گفتم:بابا جون یه نوشابه کمه یه سه تا نوشابه می گرفتی!!موقعی که خوردیم تمووم شد من گفتم:کولرو بیارید پایین می خوام دهنمو بگیرم تو کولر خنک شه!!سووووووختم!!

 

یه داستان میگم از ژاله یادتونه میگفتم ژاله وقتی می خواد از خونه بره بیرون چقدر منو اذیت میکنه!چراغ و ضبط و روشن میکنه!درا رو سفت به هم میکوبه!نه این ژاله دیگه اون ژاله قدیم نیست!این چند روزه که میره بیرون!نه دیگه سر صدا میکنه نه منو بیدار میکنه !خیلی بچه خوبی شده!بهش گفتم چرا دیگه مثل گذشته ها رفتار نمیکنی؟گفت دیگه قوت گذشته رو ندارم دیگه سن که میره بالا مادر فشار میاد به آدم !منم می بینم هی تو رو اذیت میکنم فردا اون دنیا باید جواب بدم!

فکر نکنید ژاله عاقل شده نه!

.

.

.

.

بعد از گفتن این موضوع عکس این کارا دوباره انجام شد!

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 12:29 توسط گـــلابـتون |

             

بله بله تبسم جان درست فهمیدی یه هفته در عشق و حال به سر میبردیم اونم بی خبر!حالا وایسید حرفا دارم واسه گفتن!

روز اول همه بنا نسبت خودمون عینهووو مرده متحرک!شب قبلشم دیر خوابیده بودیم  گلاب به روتون در حال موت بودیم!ژاله خانم هم هی به من دستور میداد رسما داشتم میمردم هی اینو بیار اونو بیار!خدا اینو آفریده تا منو زجر بده!به محض ورودمون به اراک چشمامون قلمبه شد!اصلا فکر نکنید که ما ندید بدیدیم ها !نه اصلا ما خیلی دیدیم !یه خونه گرفته بودیم من و ژاله ندید بدید بازی وای ژاله چه خونه ای ژاله دوبلکس !ژاله نگاه کن!انقدر ضایع بازی در آوردیم که بابا گفت دهاتی بازی درنیارید!!!(یه وقت فکر نکنید که ما دهاتیم ها نه ما ماله خوده خوده شهریم!)دیگه بگم از خرابکاریامون آنقدر رو تختای بی صاحاب شده اونجا بالا پایین پریدیم که دو تا از تختا رو ناقص کردیم! ژاله داشت حرکات موزون انجام میداد و من هم مست مست در حال فیلم گرفتن چرق ۵ تا از پایه های تخت در رفت!حالا نوبت من بود یهو هیجان زده شدم تختو اوردم پایین!مامانم گفت آخه دهاتیای ندید بدید رو تخت کی پیاده روی می کنه!ژاله هم انگار که نه انگار می گفت:چی شکست؟کی شکوند؟اشتباه نمی کنی؟!نه بابا قبلا همینطوری بود!! روز قبلش هم چون پمپ بنزین ماشینمون از یکی از دوستان چشم خورده بود بردیم تعمیرگاه!بعدم اراک گردی رو شروع کردیم!منم هی دوربین دستم از کوه و درخت و جنگل عکس مینداختم!تمام باغای اراک و متر کردیم انگور و هلو و سیب و خلاصه اگه میوه می خواستید ما زیاد داریم!

 روستایی ها هم دروغگو شدن ها!یه وفتی بود روستایی ها پپه بودن حالا همشون سری و سالاری شدن!به روستایی میگیم شما شیر ندارید؟میگه ما اینجا گاو نداریم که بخوایم شیر داشته باشیم!تو این روستا گاو وجود نداره!می خواسم بهش بگم کی گفته نیست !یکی روبه رو داره با ما حرف میزنه!!خوبه خودمون تو چمنزارا گاوا رو در حال چرا دیدیم!

از اون طرفم رفتیم تفریحگاه چپقلی !لا اله الا الله هر چی میرفتیم نمیرسیدیم !جاده خاکی پدر لاستیکای ماشینمون رو در آورد نیم ساعت راه رفتیم تا رسیدیم بهش!دو تا لوله آب بود که میگفتن آب معدنیه!گلاب به روتون ما هنوز هم تحت تاثیر آب اشتها زا و دستشویی زا این آب هستیم!

این مدتی که اونجا بودیم من چند تا خواب دهشتناک هم دیدم!خواب دیدم یه پسره ایه تو شهرمون چشم دخترا رو از کاسه در میاره دستمال کاغذی میذاره جاشوون!ایش حالم به هم خورد !!خدا میدونه چشما رو چی کار میکرده !تلیت میکرده می خورده!تازه اسم پسره هم یادمه اسمش ناصر بود!


به خونه بنیان گذار ج م ه و ر ی ا*س*ل*م*ی هم سری زدیم!اما نمیدونم چرا مهمون نواز نیستن!نه میوه ای نه شیرینی !حالا میوه و شیرینی به کنار یه آب هم دستمون نداد!اینه رسم مهمون نوازی!یه تلویزیون بود که تو شیشه گذاشته بودنش!بعد شیشه یه سوارخ داشت!مردم خل و چل هم پول مینداختن توش!فکر کنم از تلویزیون شفای عاجل می خواستن!

یه سری هم رفتیم محلات..یاد شعر حسنی افتادم که می گفت از اونجا رفت محلات شهر گل های خندان!خوب موقعی هم رسیدیم نمایشگاه گل و گیاه گذاشته بودند ما هم خودمون و خفه کردیم بسکه عکس گرفتیم! یه ضد حال بزرگ هم تو محلات به مامانم اینا زدم!مامانم اینا داشتند انگور می خوردند!مامانم گفت گلی دخترم این انگوره رو از کجا آوردی؟گفتم تو پلاستیک رو اپن!مامانم انگور را در آورد گفت ای خاک بر سره صدام(اشتباه نکنید)اونا که نشسته بودن!خلاصه انگورا تو دستشون خشکید منم کلی فحش خوردم!تازه ژاله میگه هنوز خیلی مونده تا به من برسی!!حالا انگار اون چیه که من بخوام بهش برسم!

از جریمه بگم که بله باز هم ما در شهر مقدس تهران جریمه شدیم!من نمیدونم این زوج و فرد و طرح ترافیک چه بساطیه علم کردن!پلیس اولیه گفت شما که زوج نیستید!ما هم خواهش که آقا ما مسافریم از بار و بندیلمون معلومه !گفت برید!پلیس دومیه نامرد اجازه نداد!یهووو جریمه کرد!ژاله گفت این خوب زبون محلیه ما رو نمیفهمه بیا یه چارتا فحش مخلی بهش بدیم!من:زشته زشته!!یه گداییم تو بازار تهران گیر داده بود بهمون ولمون نمیکرد!گداها رو مغزم راه میرن!از این خیابون به اون خیابون پشت سرمون بود!هر خیابونی که می رفتیم می گفت یه کمکی می خواستم!ما هم آدرس میدادیم که فلان جا کمکت کردیم!می گفت دستت درد نکنه خیر ببیینی دوباره میومد!!دیوانننه!

 ها اینو نگفتم ما بسیار بسیار در این سفر به فکر مجید بودیم!۹۵کیلومتری قم من و ژاله با هم:آقا مجید آقا مجید کجایی؟ما داریم میاییم!تو قم هم هر پسری رو میدیدم!میگفتیم این مجیده!نه بابا مجید که این شکلی نیست!

روز آخرم داداش کوچیکه با هل اوردمون با هل میبرتمون با زور میارتمون!یالا بدو خرم رفت!هر سال ما میریم مسافرت آقا انتخاب واحد داره باید برسیم بیاد انتخاب واحد کنه!

 نقل قول گلابتونی:

امروز وقتی در حیاط رو باز کردم به وضوح بوی ماه مهر و ماه رمضون رو حس کردم!

دایی مجتبی قدم نو رسیده مبارک !

 

عکس گل و شاهکار هنری و شناسنامه

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 20:22 توسط گـــلابـتون |