
قبلنا یه دوست داشتم که یه داداش داشت کلاس اول دبستان بود!یه روز دوستم اومد بهم گفت گلی این داداشه من بدجوری عاشق و شیفته دختره تو شده؟؟!!
گفتم جانم؟؟دخترم؟؟من دخترم کجا بود!خودم زیادیم!!گفت هی راه میره ری به ری میگه من می خوام با دختر گلی دوست تو ازدواج کنم!
من خیلی دوسش دارم!من بسی متعجب بودم از این الفاظ! یه روز دفتر داداششو آورد مدرسه با اون دستخط کلاس اولی اسم یه دختر و نوشته بود!تازه واسه دختره بدبخت و بخت برگشته من اسمم انتخاب کرده بوذ اسمشو گذاشته بود "سارا"!!!
ببین چه خوش شانسیه دختره من که از چندین سال جلوتر خاطر خواه داره!
ژاله داشت واسه پسر خاله کوچیکه به اصطلاح قصه می گفت اینجوری شروع کرد!
می خوای قصه حسن کچل و برات بگم؟اونم گفت اووله بگو!خوب:حسن کچل یه بچه ای بود با موهای بلند ناخون سیاه واه واه!
میگم خواهر من اگه کچل بود پس موی بلندش چی بود!!خوبه معلم مهدکودک بشی خواهر!
مامانم میگه :گلی امشب پاشو برو زود بخواب که از فردا می خوای زود پاشی بری مدرسه!فکر میکنم با خودم میگم:من ناراحت نیستم از اینکه مدرسه ها داره شروع میشه!من فقط ناراحت زود خوابیدناشم و زود بلندشدناش!فقط و فقط ناراحت خواب خوشمم!
تقویم و میگیرم دستم چند صفحه میزنم جلو دور تاریخ تولدم یه دایره میکشم!نشون مامانم میدم!مامانم تقویم و میبره دور که ببینه چیه!میگه خوب که چی؟میگم روز خوش زندگیتونو که فراموش نکردید!اگه فراموش نکردید به فکره یه کادوی خوب باش!
نقل قول گلابتونی:
جدیدا ژاله به شغل رمالی(کف بینی-فال قهوه)می پردازه!هر کس دوست داره آینده خودشو ببینه با من تماس بگیره!
جدیدا به این شعر علاقه زیادی پیدا کردم"تو که عزیزه جونی بگو ببینم تا کی با من میمونی"؟
بزرگ شدن یه حس خیلی خوب داره!
آنقدر از این رنگ و وارنگ نوشتنا خوشم میییاد!