تبليغاتX
دامن چین دار گلابتون - مــدرسه ما

توی کلاس کاکلی میگه:گلی؟؟میخوام امروز مهمونت کنم یه شیرین عسل و ساندیس!!گفتم کاکلی این ولخرجیا از تو بعیده!!بپا یه وقت جیبت تعجب نکنه!!راه افتادیم طرف بوفه دوتامون سرامون و کردیم تو شیشه بوی خوشی خورد زیر دماغمون!!من:کاکلی سمبوسسسه!!کاکلی من سمبوسه میخوام بخر!!کاکلی با سر علامت میداد عزیز جان خوشگلم لال شو!!منم نیشم باز میگفتم خو چرا؟!ساندیس و گرفت و اومد گفت تو هنوز نمیدونی اینا بهداشتی نیستن؟!!گفتم اوووو کاکلی هم واسه ما شده معلم بهداشت!!به هر سویی از مدرسه نگاه میکردیم یا آفتاب بود یا خزوخیلای دیگه بساط پهن کرده بودن!!یه جای دنج بین ماشین دبیرا گیر آوردیم و نشستیم!!گفتم حالا هی این نی بی  صاحاب و فرو میکردیم تو ساندیس باز نمیشد!کاکلی یه دختره ای رو صدا زد گفت دختر خانوم بیا اینجا؟!!دختره گفت جانم؟!گفت عزیزم ببین میتونی این ساندیس رو باز کنی؟گفت بله !!اونم هر کاری کرد دید بازنمیشه دید ما غشیم رو زمین گفت:دوربین مخفیه؟!کاکلی گفت :آره ببین دست تکون بده واسش!!(یااده علی صادقی افتادم تو سه در چهار)به کاکلی گفتم:حالا که یه روزم تو دست کردی تو جیبت و من و مهمون کردی نی مشکل داره!!ساندیس ما دست همه گشت تا باز شد!!اما چه باز شدنی زنگ خورده بود و از پشت بلندگو صدا میومد خانم بفرما کلاس!

اصولا من و کاکلی تو کلاس همه چیمون با بقیه حضار کلاس فرق میکنه!یعنی اگه بچه ها طرف تخته میشنن ما پشتمون و میکنیم به تخته میشینم!!حالا همه میزا تو یه ردیفن منظمن!

 میزه ما کجه روش انگار بمب خورده زنگ اول تا آخر انواع و اقسام خوراکیها بطریهای آب خلاصه مثه بازارسید اسماله!!

معلم جغرافیمون شبیه گارفیلد !!سوژه خنده ماست تو کلاس!!

کاکلی به خواهرش گفته بود آجی من رکابی می خوام(رکابی-اسم یک شخص میباشد)آجیش گفته بود برو کشوی لباسای محمد و باز کن پره!حالا ما بهش میگیم زیر پیرهنی!!

امروز دینی میخواست درس بپرسه!بعد داوطلبی میبرد من و کاکلی دیدیم آسونه دفعه دیگه دو تا درس و باید بخونیم دل وزدیم به دریا رفتیم پای تخته !خانوممون گفت:خوب بچه ها دیگه سوال نمیپرسم!!من و کاکلی وا رفتیم گفتیم حالا که ما این همه راه اومدیم خبرت ازمون بپرس گفت نه برید بشینید!!حسابی ضایع شدیم!بعد کاکلی اعصابش خورد بود من داشتم باش حرف میزدم اصلا گوش نمیداد!یهوو گفت همتون آ ش غ ا ل ی د!!گفتم چییی؟؟هممون؟؟!!گمشو!!رومو کردم اونطرف!گفت باتو نبودم که !یهوو دوتامون باهم سره کلاسی که معلم نشسته گفتیم!من میگفتم زوووودمعذرت خواهی کن اون میگفت من معذرت خواهی نمیکنم به شدت صدامون بلند بود  همه بچه ها مات داشتن نگاهمون میکردن!یهو کاکلی سرشو برگردوند بچه ها رو دید گفت ببخشییییییییید!!

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 21:48 توسط گـــلابـتون |